روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٦ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
او و متعلّقان او معلوم كرده با من بگوى. خ من رفتم و در مقابل سرايى كه نشان داده بود نشستم تا نماز شام شد و خادم بيامد و او را آواز داد. جواب دادند كه، خ او امروز مراجعت نكرده است و از اين واقعه اندوهگينيم. خ خادم بازگشت و ديگر روز نيز همان جواب گفتند و جزع و اضطراب فرانمودند.
چون چند روز بگذشت، از او نوميد شدند و در هلاك او شكّ نكردند و در خانه پدر و عمّاتش به ماتم قيام نمودند. من نزد قاسم مىآمدم و احوال حكايت مىكردم. روزى قاسم برنشست و به سراى خليفه رفت. چون نظر معتضد بر او افتاد، او را نزد خود خواند و پنهانى به او گفت كه، خ به جان و سر من كه آن هاشمى را رها كن و با او طريق احسان و نيكويى مسلوكدار و تو بعد از اين ايمنى. هيچ صاحب [١٦٠ ب] خبر بر تو نگمارم.
و اللّه كه اگر مويى از سر او كم شود به خون او جز تو را قصاص نكنم. خ قاسم زمين بوسه داد و در حال بازگشت و شكرها كرد كه به قتل آن هاشمى تعجيل ننموده بود. پس، هاشمى را بياورد و خلعت خوب داد و صله فرمود و هاشمى به سلامت و شادمانى بازگشت.»
شرط ديگر آنكه چون وزير را منازع و مخاصم بسيار باشد، پادشاه سخن بدگويان در حقّ او نشنود و توقّف و تأمّل بسيار كند و تا حقيقت، چنانكه بايد و شايد، به خير ظهور نرسد آن را اعتبار كند. و اگر تهمت و افترا و كذب از كسى در حقّ او شنود، گوشمالى به سزا دهد.
و چون غرض اصلى كتاب متعلّق به سير ملوك است و تفصيل آداب و شرايط وزرا بيرون از غرض است، ليكن چند نكته مختصر در آن باب ذكر مىنمايد تا كتاب از آن فايده بالكلّيه خالى نباشد.
ببايد دانست كه منصب وزارت خطر بسيار دارد و صعبترين مهمّات و مناصب ملوك است، و وزير را حاسدان و منازعان كه طمع در منصب او دارند بسيار باشد. و گروهى ديگر بسيار بهواسطه طمعها و توقّعها كه از او دارند، و چون تحصيل متوقّعات همه خلق مستحيل است به ظهور نمىرسد، كين او ذخيره خاطر سازند و در تضييع او حبايل مكيدت و تلبيس نصب نمايند. و وزير را در سلامت از اين آفات، هيچچيز بهتر از حسن