روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٤ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
آور و معلوم كن كه اين اسرار به معتضد چگونه مىرسد.»
صاحبخبر چون از اين حال بىخبر بود، اندوهگين و حزين از خدمت قاسم بيرون آمد و همه روز تأمّل و تفكّر مىنمود تا به چه نوع بر حقيقت آن وقوف يابد. صاحبخبر گويد: «روز ديگر زودتر به درگاه قاسم آمدم. دربانان هنوز در نگشوده بودند و حجّاب نشسته كه شخصى بر من گذشت، چون مردم زمن[١]، و حاضران مزاح و مطايبت با او آغاز نمودند و او در دهليز بنشست و مىپرسيد كه، خ وزير برخاسته است و سوار خواهد شد؟ خ گفتند: خ آرى. خ گفت: خ چه وقت؟ خ گفتند: خ فلان وقت. خ چون ديدم كه احوال وزير مىپرسد و در آن استقصا مىنمايد، به تخمين گفتم صاحبخبر اين تواند بود كه خبرها مىرساند. خود را به چيزى ديگر مشغول كردم و مراقب احوال او بودم و كلمات او گوش مىكردم، چنانكه او را معلوم نشد تا هيچ خبر نماند كه ممكن باشد كه دربانان را بر آن وقوف باشد كه آن را استكشاف تمام نمود. و بعد از آن درگذشت و به پردهداران رسيد و با ايشان نيز همان طريقه معمول داشت. من از پردهداران و حواشى و خدم پرسيدم كه، خ اين چه كس است؟ خ گفتند: خ مردى زمن و درويش و ابله است، به سرا دررود با او مطايبه كنند و او را صدقه دهند و تمشيت معاش او اين باشد. خ بر پى او رفتم. ديدم كه به مطبخ داخل شد و بر همان قاعده پرسيدن گرفت كه دوش چند قسم طعام پختند و چه وقت خورد و با كه خورد و وزير از كدام بيشتر خورد؟ و مطبخيان و غلامان همه با او مطايبه مىكردند و مباسطت مىنمودند و از تمامى احوال و كيفيّت امور اعلام مىكردند.
چون تمامت [١٦٠ آ] آن حال ضبط كرد، روى به شرابخانه نهاد و با شرابدار و اتباع ايشان بر همان قاعده بهجا آورد. از آنجا به دار الخزاين رفت و غلامان و شاگردان صاحب خزانه با وى همان طريقه آغاز نهادند و از ايشان معلوم مىكرد كه ديروز وزير چه پوشيده و چه بخشيد و در خزانه چند آوردند و چه بيرون بردند. پس، از آنجا به سراى ديوان و مجلس نويسندگان آمد و صدقه خواستن گرفت. و استماع مىنمود كه نويسندگان چه مىكنند و چه مىگويند و با غلامان و كودكان و جوانان كه ايستاده بودند همان طريقه مطايبه آغاز نهاد و هريك به او تصدّقى مىدادند و بازى مىكردند و در ميان مزاح از
[١] - واژهاى است عربى به معنى« زمينگير».