روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٣ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
و الّا عدم خبر به صواب اقرب است، چنانكه در فصل اول اين باب در شرط پنجم مذكور شد.
حكايت
قاسم بن عبيد[١] اللّه[٢] وزير معتضد خليفه بود و بغايت عاقل و دانا بود، و ليكن در شراب و لعب و نشاط و لوع[٣] تمام داشت، امّا از معتضد خليفه خايف بود كه مبادا او را به تقصيرى منسوب كند و هرگز شراب جز به اجازت نخوردى و آن نيز مخفى و مستور داشتى.
روزى فرصتى يافت و با كنيزكان مغنيه و مطربه نشست و جامههاى رنگين پوشيد و ميوه بسيار و الوان اطعمه حاضر ساخت. و آن روز به لهو و شراب و نشاط و طرب از نيم روز تا نيم شب مشغول بود. بامداد پگاه برخاست و به سراى خليفه رفت. چون چشم معتضد بر او افتاد، گفت: «يا قاسم! اگر ما را در آن خلوت شريك خود داشتى و در پوشيدن جامهها و نوشيدن جامها ما را هم رفيق و همكار ساختى، شايستى.» قاسم زمين بندگى ببوسيد و صورت حال را نپوشيد و بر انبساطى كه نمود، شكر بسيار گفت و چنان فرانمود كه ممنون شد. امّا بيم آن بود كه از اندوه و غم تلف شود كه خليفه بر آن حال وقوف يافت و با خود گفت: «اينقدر حال كه من به احتياط تمام كردم بر وى پوشيده نماند. مداخل و منافع كه مرا حاصل است، چگونه بر وى مخفى ماند؟» به خانه آمد، اندوهگين و پريشان خاطر، و او را در سرا صاحب خبرى بود كه امور حجرهها و بيوتات مطالعه كردى و حفظ نمودى و بر او عرضه كردى. او را حاضر كرد و آنچه ميان او و خليفه رفته بود با او شرح داد و گفت: «در اين كار تأمّل و تفكّر كن و استكشافى تمام بهجا
[١] - اصل:« عبد».
[٢] - از زيركان عالم و از افاضل وزرا كه وزارت معتضد و پس از وى مكتفى را برعهده داشت. به هيبت و تندرفتارى و خونريزى او را وصف كردهاند و دستور قتل ابن رومى، شاعر مشهور، را از ترس هجوش، هم او صادر كرد. قاسم بن عبيد اللّه در سال ٢٩١ ق. درگذشت ر ك: وفيات الاعيان، ج ٣، صص ٣٦١ و ٣٦٢؛ تاريخ فخرى، صص ٣٥٢ و ٣٥٣.
[٣] -« ولوع» مصدر است به معنى آزمندى، دلبستگى.