روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦١٠ - فصل سوم در آداب سلوك پادشاه نسبت به حكما و فقها و دانشمندان و اصحاب فتوا و درس ١٥٥ آ كه اصحاب ارشاد و هدايتند
معاشران عيش ذميم درآمده، صحيفه علم و عملش را از رقوم مشوّش شقاوت و خسران سياه ساخت. و مع ذلك جهت ترويج رسوم فجور و تفريح خواطر اهل غرور، هرروز آهنگى تازه و نغمهاى نو در طنبور[١] مىافزود و جهت مراد نفس خود سلطان را به اين دلالت نمود كه، «البتّه در مجالس بزم و ميخوارگى سلاطين كامكار، ساقيان ماه رخسار و غلامان سادهروى گلعذار لايق و سزاوار است و سبب وفور انبساط و مزيد فرح و نشاط است.» و اولا در صحبت سلطان اين شيوه را مقرّر فرمود و در مجلس عشرت خود چندين لواحق افزود. گويند خدمت فرمودن غلامان سادهرخسار[٢] جهت دلّاكى در حمّامات روم از بقاياى رسوم وزير مذكور است.
هركس از ارباب هوى و هوس كه ميل طبع سلطان و وزير را به شيوه دلفريب عيش ديد و كلمات و بىسرانجام وزير مشهور به دانش و تدبير را شنيد، ميل به آن نموده در ملك روم كه معدن حسن و لطافت و موطن ميخوارگى ترسابچگان با خوبى و ظرافت است، شيوه فسق و فجور شايع گرديد و منشأ انواع قبايح و فضايح گشت و از وخامت انجام و سوءعاقبت فسق، خللهاى ملكى و دينى به ظهور رسيد. و از حرص سلطان و اركان دولت به تنپرورى و شرب و لهو، كار ملك و مال و حال ارباب جاه و جلال به اختلال انجاميد و سلاطين فرنگ و اسلام كه هميشه مترصّد رخنهگيرى آن دولت بودند، چون بر اوضاع مذكور و حقيقت اين غفلت و غرور مطّلع شدند به اعتماد غفلت و بىپروايى شاه و بىآزرمى و بىدردى سپاه، طمع كلّى در آن ملك نمودند و پادشاهان فرنگ لشكرهاى آماده در كشتيها مرتّب ساختند و از راه دريا متوجّه روم ايلى شده، على الغفله به يكبار اكثر ولايات دريا كنار روم ايلى را به نهب و غارت و اسر و قتل ويران و پريشان كردند. و در اكثر ممالك روم ايلى، مردم جلاى وطن نمودند و از خوف هجوم كفار لحظهاى نمىآسودند و شبى بر بستر استراحت نمىغنودند تا وقتى كه سلطان از خواب غفلت و غرور بيدار شده، در تدارك آن آفات كوشيد تا آنگاه كه او را توفيق توجه و انابت روزى شده، به خدا بازگشت نمود.
و از عمده حوادث كه در ايام استيلاى فسوق سانح شد آن بود كه اهل علم و فتوا و
[١] - نوعى ساز زهى.
[٢] - سادهرخسار: امرد، بىريش.