روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٧ - فصل سوم در آداب سلوك پادشاه نسبت به حكما و فقها و دانشمندان و اصحاب فتوا و درس ١٥٥ آ كه اصحاب ارشاد و هدايتند
بر وجهى كه صاحب كتاب هشت بهشت ذكر نموده است ايراد مىشود، ليكن چون عبارت صاحب كتاب بغايت طويل بود، تغيير عبارت نموده ملحّض مضمون بر وجه اختصار ايراد شد.
صاحب كتاب چنان ذكر كرده كه، سلاطين آل عثمان [از ابتداى][١] ظهور دولت [سلطنت] سلطان ايلدرم بايزيد مرتكب [هيچيك] از مناهى و ملاهى نمىگشتند و هميشه اوقات ايشان بر تقويت شعار شرع و دين مبين و مجاهده با كفار فرنگ مصروف بود و ايشان را فتوحات عظيمه روداد. اكثر بلاد روم و حدود آن به تصرف ايشان درآمد و غلبه عظيم بر سلاطين فرنگ روداد. و چون نوبت سلطنت به سلطان ايلدرم بايزيد رسيد، او را تتابع[٢] شدايد و سختيها بعد از وقوع انواع فتوحات ملكى و جاهى و غلبه بر بسيارى از سلاطين كفر و اسلام روداد و بناى نزول آن حوادث و شدايد، حدوث اشتغال به ملاهى و فسوق و غفلت از حفظ حدود و مراتب شرع شد و سرانجام منتهى به غفلت تمام از حفظ ملك و مراعات سرحدّها گرديد. و ابتداى اين از آن شد كه در حرب عظيمى كه سلطان مراد [حكومت: ٧٦١- ٧٩١ ق.]، پدر او، را با كفار فرنگ واقع شده، غلبه روداد و در آن جنگ حكّام فرنگ مغلوب شدند. [از آن جمله][٣] حاكم ممالك لاس كشته گشت و بعد از كشته شدن او [١٥٨ آ\* حاشيه] از هر طرف حكّام ممالك اسلام كه در جوار ممالك لاس بودند، جانبى از ولايات او را تسخير نمودند. و ديلق اوغلى، كه يكى از اعاظم ملوك كفار بود، از بيم سطوت ايلدرم بايزيد دم از انقياد و خراجگزارى سلطان مىزد و هميشه به انواع خدمات تقرّب به او مىنمود. و او را همشيرهاى بود در نهايت حسن و جمال، و از غايت قبول و اقبال قابل ازدواج اهل حشمت و جلال و او را نامزد حرمسراى سلطان نموده بود و مدّتى در خدر[٤] عصمت و نقاب خدارت به همين داعيه به ناز و نعيم پرورده. در ايّامى كه سلطان در امر سلطنت استقلال تمام يافت، ديلق اوغلى به مباركبادى جلوس سلطنت در مقام ارسال هدايا و تحف مقبوله درآمده، از
[١] - ٢، ٣. اصل ناخواناست، برابر مر درج شد.
[٢] - برابر ضبط مج نقل شد. در مر« منافع» آمده است.
[٣] - از مج افزوده شد.
[٤] - پرده.