روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٦ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
فرستادم.» فخر الدّوله را خوش آمد و بپسنديد و فرمود كه، «اگر غير اين كرده بودى، شايسته نبودى و كاش آنچه امسال با ايشان كردى، ده سال پيش از اين كرده بودى تا ايشان را ميل و رغبت به طرف مخالفان ما نشده بودى. بعد از اين، نبايد كه يك مرد را دو عمل بفرمايى، بلكه هر مردى را يك عمل بفرمايى تا همه متصرّفان با عمل باشند و همه كارها با رونق باشد، و چون دو عمل يا سه عمل يك مرد را فرمايى، عيش بر متصرّفان تنگ شود و عيبجويان و دشمنان گويند كه در شهر و مملكت ايشان مردان كارى نماندهاند كه ايشان به ضرورت مردى را دو كار مىفرمايند، و بر بىكفايتى ما حمل كنند. و در مملكت شغلهاى بزرگ باشد و خرد و ميانه هر عامل را بر اندازه كفايت و فضل و شايستگى كار و استعداد يك شغل بفرمايى و بس. و اگر كسى شغلى داشته باشد و شغلى ديگر خواهد، اجابت مكن، تا اين رسم محدث از مملكت برافتد. و چون همه با عمل باشند، مملكتآبادان شود.[١]
و وجه چهارم آن است كه هرگاه مردمان كه از ايشان كار آيد بىكار بمانند از اضطرار به طرف خصمان و دشمنان روند و در امور ايشان دخيل شوند، و بسيار باشد كه فتنهها كنند و تحريك موادّ نزاع كنند و دشمنان را به طمع ملك اندازند و خصمان را بر خفايا و اسرار اين طرف آگاه سازند. و بسيار باشد كه كار به جايى رسد كه ملك بر سر آن رود و بسيار بود كه از كيد يك كس، ملك و جان از دست برود، چنانكه ميرزا سلطان محمّد بن ميرزا بايسنقر [را] واقع شد.
و صورت اين قضيّه چنان بوده كه ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر [١٤٩ ب] بن ميرزا شاهرخ بن امير تيمور گوركان والى فارس و عراق بود و ميانه او و برادرش ميرزا ابو القاسم، كه والى خراسان بود، هميشه آتش نزاع و جدال مشتعل بود تا آنكه در شهور سنه خمس و خمسين و ثمانمائه ميرزا سلطان محمد لشكر پرتهوّر از ولايت فارس و عراق فراهم آورده، به عزم تسخير خراسان و رزم برادر عالىشأن عنان يكران منعطف گردانيد، و ميرزا ابو القاسم بابر در ولايت بسطام[٢] اين خبر شنوده، خواجه مولانا را كه در
[١] - به نقل از سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، صص ٢٢٥ تا ٢٣٠ و همان، چاپ اقبال، صص ٢١٠ تا ٢١٤.
[٢] - شهركى در ولايت كومس(- قومس) كه در مسير نيشابور و دو مرحله بعد از دامغان قرار دارد و تا گرگان نيز به همين اندازه فاصله دارد. ر ك: اصطخرى، صص ١٧٢ و ١٧٥؛ معجم البلدان، ج ١، صص ٤٢١ و ٤٢٢؛ جهاننامه، ص ٦٨.