روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٢ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
مثل عمّال معطّل [و][١] محروم نيز همين مزاج دارد. چون كسانى كه ايشان در دولت شغلهاى بزرگ و عملهاى بلند كرده باشند و معروف و مشهور باشند و حقّ خدمت داشته باشند، نيكو نباشد حقّ ايشان فروگذاشتن و ايشان را ضايع و محروم و بىنصيب داشتن و كار و عمل نفرمودن كه نه از مروّت سزد و نه موافق مصلحت باشد، بلكه چنان واجب ديدهاند كه ايشان را عمل فرمودهاند يا معيشتى بر قدر كفاف ايشان ارزانى داشتهاند تا هم بعضى از حقوق ايشان گزارده باشند و هم ايشان از دولت بىنصيب نباشند. و ديگر گروهى باشند از اهل علم و اهل فضل و ابناى مروّت و اهل شرف كه ايشان را در بيت المال نصيب باشد و مستحقّ معونات و ادرارات باشند. هرگاه نه كسى ايشان را شغل فرمايد، نه ادرارى[٢] و معاشى يابند؛ چون محروم مانند، از دولت بىنصيب گردند. چون روزگارى شود كه خواصّ پادشاه احوال مستحقّان و انعام را به عرض پادشاه نرسانند و احوال قابلان اعمال و اشغال را به پادشاه نگويند و ايشان را شغلى نفرمايند، آن جماعت اميد از آن دولت بردارند و بدسگال[٣] دولت شوند و در طلب پادشاه ديگر باشند و دشمنان ملك را طلب كنند و تقويت كنند و كسى را كه صاحب قدرت و مكنت و سپاه باشد بر پادشاه بيرون آورند و فتنه و تشويش در ملك پديد آيد.[٤]»
حكايت
خواجه نظام الملك نقل نموده كه در شهر رى در ايّام فخر الدوله ديلمى[٥]، كه
[١] - از سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٢٢٥ افزوده شد.
[٢] - در نسخه اصل بخشى از كلمه ناخواناست و حروف پايانى هويداست، لذا برابر سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ٢٢٥ و همان تصحيح اقبال، ص ٢٠٩ ضبط شد.
[٣] - بدخواه، بدانديش.
[٤] - نك: سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، صص ٢٢٣ تا ٢٢٥ و تصحيح اقبال، صص ٢٠٧ تا ٢٠٩. ميان نوشته روضة الانوار و دو متن مذكور سياستنامه از حيث واژه و عبارتپردازى اختلاف بسيار وجود دارد.
[٥] - فرزند حسن ركن الدّوله كه به وصيّت او بعد از مرگش در سال ٣٦٦ ق. حكومت همدان و رى به او رسيد، امّا به سال ٣٦٩ ق. به دليل مخالفت با برادرش، عضد الدّوله، كه رياست آل بويه را داشت از برابر او گريخت و ولايت را به او واگذارد و به قابوس بن وشمگير زيارى در جرجان پناه برد. و چون قابوس حاضر به تسليم فخر الدوله نشد، مؤيد الدوله- برادر ديگر عضد الدوله- به فرمان او به جرجان تاخت و آن را تصرف كرد. فخر الدوله تا مرگ عضد الدوله و مؤيد الدوله در خراسان روزگار گذرانيد و به دعوت بزرگان دولت، حكومت بوييان را به دست گرفت و تا سال وفاتش، ٣٨٧ ق.، بر مسند حكمرانى قرار داشت. ر ك: ابن اثير، ج ٧، صص ٨٠، ١٠٢، ١٠٨، ١٠٩، ١١٧.