روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٦٠ - فصل اول در تدبير ترتيب و تربيت ملوك متعلقان و مخصوصان و ملازمان را على الاطلاق، خواه از طبقه اهل قلم باشند و خواه از طبقات ديگر
شغل نباشد.
ديگر آنكه امين و معتمد بوده باشد و در كارى كه رجوع به او شده باشد خيانت نكند كه بسيار بوده كه از خيانت بعضى عمّال خللها و فسادهاى كلّى در امور ظاهر شده.
خداى عز و جلّ در قرآن مجيد بر سبيل حكايت نقل فرموده كه، خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ[١] يعنى: «بهتر كسى كه او را اجير سازى، كسى است كه قوى باشد و امين باشد.» يعنى، قدرت و توانايى بر آن كار داشته باشد و به صفت امانت موصوف باشد.
ديگر صاحب كدّ[٢] و جفاكش باشد و در كارها اهتمام مىكرده باشد و ثبات و عزيمت داشته باشد تا اوقات بسيار صرف نمايد و كماهتمامى و بىپروايى نكند و صبر بر تحمّل مشقّتها و جفاها و احمال و اثقال و كشاكش آفات و عارضات آن شغل داشته باشد. ديگر آنكه از لهو و فراغت و عيشطلبى و راحتجويى دور باشد و اگر گاهى اندك زمانى اشتغال به عيش و فراغت نمايد، بعد از آن باشد كه از لوازم و مراسم شغل خود فراغ حاصل كرده باشد و تدارك امرى از امور فعلى و فكرى كه متعلّق به آن كار است باقى نمانده باشد. در كلمات شريفه حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- مذكور است كه «لا تتّكل فى امورك على كسلان»[٣] يعنى: «اعتماد مكن بر امور خودت بر كسى كه كسالت داشته باشد و در كارها كاهل باشد.»
ديگر، صاحب عقل و رأى و تمييز باشد كه [به] سوانح و حوادثى كه در آن شغل و عمل پيش آيد به طريق صواب راه برد و بدر شد[٤] از مواضع اشكالات داند و تواند. و فى الحقيقه حيات جسد هر شغل و عمل دانش و عقل است كه هركارى بىمقارنت روح دانش چون جسد مرده است.
ديگر آنكه شغل اگر از شغلهاى مالى باشد، اولى و احوط آن است كه عامل را مالى و مكنتى باشد تا آنكه چشم و دل سير باشد، و جرىّ بر خوردن و بردن نباشد و زينت و رونقى كه در تقلّد آن شغل ضرور و نافع است، آسانتر تحصيل تواند نمود، و اگر باقيى متوجه او شود به قوّت مال و مكنتى كه دارد آسان از عهده برتواند آمد.
[١] - قصص: ٢٦.
[٢] - رنج و سختى بردن در كار.
[٣] - غرر الحكم، ج ٦، ص ٢٧٠.
[٤] -« بدر شد» يا« بدر شدن» به معنى خروج است.