روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٥٢ - خطبه منوچهر
حواشى دفاتر دولت و بزرگى را به مناقب گزيده و خصايل پسنديده مزيّن گردانند و رداى مجد و جامه شرف و اقبال را به محامد اخلاق و محاسن سير مطرّز سازند تا ذكر باقى و عمر ثانى يابند.
و گفته: «الرّفق مفتاح النّجاح.» يعنى: «هموارى كليد فيروزى و رستگارى است.» و غرض آن است كه رفق و مدارا و حلم و مواسا مؤكّد اسباب محبّت و ممهّد وسايل دولت است، و خشونت قول و غلظت طبع و بدى خلق موجب انهدام اساس شوكت. چه درشتى و تيزى دوستان را برهاند و نرمى و سخن خوش دشمنان را دوست گرداند. و هم او گفته: «تجربة المجرّب تضييع العمر.» يعنى: «آزمودنى و تجربه كردن چيزى كه آزموده شده باشد، تضييع وقت و عمر است.» وارد شده كه مؤمن از يك سوراخ دو نوبت نيش نمىخورد.
و از سخنان اوست كه، «داد دادن بهترين صفتهاست و انتقام مظلوم از ظالم كشيدن نيكوترين خصلتها.»
و اين بهمن از اعاظم ملوك عجم بوده و فارسيان او را «درازدست» مىگفتهاند، زيرا كه [دست][١] تصرف او در اقاليم سبعه دراز شده بود. و بسيارى از ارباب اخبار گفتهاند كه به فضيلت و دانش او هيچيك از ملوك عجم نبوده و در غايت تواضع و عدالت و شفقّت و مرحمت بوده. و گويند او اوّل كسى است كه نام خداى- جلّ شأنه- در اوّل مكتوب ثبت نمود. آوردهاند كه هرگاه عاملى به ولايتى فرستادى، بر سبيل خفيه منهى بر وى گماشتى تا از كيفيّت معاش او بر رعايا اعلام نمودى. اگر عدل كردى، پايه او را رفيع گردانيدى و اگر ظلم ورزيدى، جزاى عمل او در كنارش نهادى. و در سالى يك نوبت به احضار رعايا فرمان دادى و از تخت فرود آمدى و نخست شكر و سپاس حضرت آفريدگار بهجا آوردى، آنگاه، گفتى كه، «يك سال شد كه من بر شما حكومت مىكنم؛ اگر امرى از من يا از عمّال من صادر شده است كه به آن راضى نبودهايد، اعلام نماييد تا به غور آن رسم.» و بعد از آن، موبد موبدان برپاى خاسته بگفتى كه، «پادشاهى تو مستدام باد! كه خاصّ و عامّ از تو راضى و شاكرند و سيرت تو محمود و مشكور همه است.» آنگاه، شخصى ندا
[١] - اضافه از مر است.