روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٤٤ - فصل چهارم در بعضى سخنان و نصايح بعضى از پادشاهان ماضى از ملوك عجم و غيره كه در امور ملك ماهر بودهاند، و در هر باب جهت پادشاهان نافع است
نسبت به بىوفايان، و سخن بسيار بيفايده گفتن، و اميد به ناآزموده داشتن. و اگر پادشاه هزّال باشد- يعنى، در هزل كوشد- هيبتش برود و اگر دروغ گويد، خوار گردد و بر قولش اعتماد ننمايند.» و گفته: «سلطان بايد كه سه چيز رعايت كند: درنگ در عقوبات و شتاب در خيرات و صبر در حادثات.»
و از سخنان طهمورث است كه، «پادشاه صاحبرأى صاحبفكر بايد كه در حال غضب و استيلاى خشم آن كند كه در وقت رضا به تدارك آنچه از وى صادر شده قيام تواند نمود.»
و جمشيد[١] از پادشاهان عظيمالشّأن است و از او رسوم حميده و آثار پسنديده به يادگار مانده. گويند كه، جمشيد چهار انگشترى ساخته بود و بر نگين هريك چيزى نقش فرموده. در انگشتريى كه به هنگام جنگ در انگشت داشت منقّش بود كه، «آهستگى و مدارا». يعنى، در محاربه تانّى بايد نمود و از شتاب [١٤١ آ] زدگى احتراز بايد كرد كه تعجيل در قتال از شجاعت نيست. و بر انگشترى ديگر مثبت بود كه «عدل و عمارت».
يعنى، منافع و آبادانى بىنصفت در عدالت و رعايت رعيّت صورت نبندد. و بر انگشترى سوم كه تعلّق به منهيان و بريدان داشت نقش كرده بود كه «راستى و شتاب». يعنى، متفحّصان و متجسّسان پادشاه بايد كه راست گويند و در ايصال اخبار تعجيل نمايند. و در انگشترى چهارم جهت ظالمان و متظلّمان مسطور بود كه «سياست و انصاف.»[٢] و از سخنان اوست كه، «حكمت و دانش كليد نيكبختيها و دريافتن آرزوهاست.» و گفته:
«ثابترأى پاى برجاى بايد و چون برگ بيد نباشد كه به وزيدن هر بادى قرار و سكون نگيرد.»
و از سخنان فريدون[٣] است كه «من عدل فى سلطانه استغنى عن اخوانه.» يعنى: «هر
[١] - نقل شده جمشيد برادر طهمورث بوده و بعد از او به حكومت رسيده است. در آغاز كار شيوهاى نيكو در حكمرانى در پيش گرفت، ولى سرانجام روش خوشگذرانى و مغاير با قبل در پيش گرفت تا به دست ضحّاك به قتل رسيد. تجارب الامم، ج ١، صص ٦ تا ٨.
[٢] - مسكويه نقش نگين انگشتريها را به ترتيب اينگونه ذكر كرده است: الأناة( شكيبايى)، العمارة( آبادانى)، الوحا( شتاب)، العدل( داد). تجارب الامم، ج ١، ص ٦.
[٣] - در داستانهاى مربوط به دوران باستان ايران آمده است كه فريدون پس از قيام كاوه آهنگر و به بند كشيدن ضحّاك در كوه دماوند و سپس قتل او به حكومت رسيد. نك: مروج الذهب، ج ١، صص ٢٢٤ و ٢٢٥؛ تجارب الامم، ج ١، صص ٨ تا ١١.