روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣٧ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
قهر بدن نموده باشد و فرموده: «سزاوار به پادشاه آن است كه طلب دوستى از ياران خود بعد از آن كند كه هيبت او در دلهاى ايشان قرار گرفته باشد كه در آن صورت آن محبّت را به اندك كلفتى مىيابد. و اگر طلب محبّت ايشان كند پيش از آنكه ايشان هيبت او را دريافته باشند، ايشان بر محبّت او مجتمع نمىشوند و قوّت ضبط ايشان بر محبّت نخواهد داشت.»
و فرموده: «سزاوار به پادشاه آن است كه استعمال احسان نكند به هيچ احدى، الّا در وقتى كه مردم دانند كه او قدرت بر بدى نسبت به او دارد و مع هذا احسان مىكند و بدانند كه آن شخص محلّ احسان هست.» و فرموده: «الجابر يعوذ بما جرى به الرّسم و العادل يعوذ بالحجّة.» يعنى: «جابر پناه مىجويد و متمسّك مىشود به آنچه رسم بر آن جارى شده- مثلا، كار بدى مىكند و مىگويد رسم سابق چنين بوده- و عادل پناه و تمسّك مىجويد به حجّت- يعنى، هرچه مىكند [به] سند خود حجّتى صحيح مىسازد.» غرض آن است كه اگر رسمى مذموم از ازمنه سابقه مانده باشد، بايد كه پادشاه عادل آن را زايل سازد و به رسم چيزى كه مصلحت خلق در آن باشد در تمهيد آن بكوشد، هرچند در زمان سابق معمول نشده باشد. و فرموده: [١٣٩ آ] «اخدم الجاهل من الملوك باتّباع رضاه و العاقل باحراز الحجّة.» يعنى: «خدمت كن پادشاه نادان را به پيروى خشنودى او- هرچند موافق حقّ نباشد و حجّتى بر آن نباشد، چه آن پادشاه چون نادان است راه به حقّ نمىبرد و نظر بر حجّت ندارد- و خدمت كن پادشاه عاقل را به حفظ كردن حجّت- يعنى، كارى كن جهت او كه حجّت حقّ بر آن داشته باشى، هرچند پادشاه در ابتدا آن را نپسندد، چه چون پادشاه عاقل است دربند خشنودى نفس خود نيست و بالاخره به حجّت حقّ خواهد رسيد و آن را خواهد پسنديد.»
و فرموده: «استعمل المداراة فى قوّة سلطانك فانّها تونسك فى زمان خوفك و تملّكك قلوب المنحرفين عنك.» يعنى: «مدارا كارفرماى در قوّت سلطنت خودت.
پس، به درستى كه مدارا باعث انس تو مىشود در زمان خوف و تو را مالك دلهاى منحرفان از تو مىسازد.» و فرموده: «شرار[١] خلق تقرّب جويند به پادشاهان به بديهاى
[١] - جمع شرّ، به معنى بسيار شرير و بدكردارتر.