روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥١٦ - فصل اول در ذكر بعضى قواعد كه در كتب حكمت عملى در باب امر سلطنت مقرر و مذكور است
نشنود، و ابواب خوف و رجا بر خلق مسدود نگرداند، و در دفع تعدّى متعدّيان و بغى باغيان بكوشد و در امن راهها و حفظ سرحدّها و اكرام اهل بأس و شجاعان و دليران تقصير جايز ندارد، و در مراعات جانب ايشان به اقصى الغاية بكوشد، و مخالطت و مجالست با اهل فضل و عقل و رأى كند و به صحبت ايشان مايل باشد و از نصايح و مواعظ و حكم علما و حكما منقبض نشود و ملول نگردد، و اوقات خود را مستغرق شهوات و لذّات جسمانى ندارد و به لذّاتى كه خاصّ به نفس او تعلّق دارد التفات ننمايد و طلب كرامات و تغلّبات بىاستحقاق ننمايد. و بايد كه فكر از تدبير امور مملكت يك لحظه معطّل نگرداند، چه قوّت فكر پادشاه در حراست ملك و دفع آفات خصوم بليغتر از قوّت لشكرهاى عظيم باشد، و جهل به مبادى كارها موجب وخامت عاقبت كار گردد و اگر خود را به تمتّع و التذاذات مشغول دارد و اغفال و اهمال امور ملك كند، خلل و سستى به امور بلد راه يابد و اوضاع اختلال پذيرد و شهوات بر طبايع غالب شود و اهل آن قرن از اقتناى[١] خيرات معطّل گردند؛ و اين جمله از تبعه و وبال سوءتدبير يك نفس باشد.
و بايد كه پادشاه انديشه نكند كه چون زمام حلّ و عقد و قبض و بسط عالم در تصرّف من آمده است، بايد كه در ساعات فراغت و راحت من بيفزايد كه نزد حكيمان و عاقلان اين از تباهترين اسباب فساد رأى ملوك باشد؛ بلكه طريق عقل آن بود كه از ساعات لهو و راحت، بلكه از ساعات امور ضرورى، مانند طعام خوردن و خواب كردن و با اهل و اولاد خود معاشرت كردن، بر ساعات عمل و تعب و فكر و تدبير افزايد. حكيمى نصيحت پادشاهى مىكرد. گفت: «خواب غفلت مكن تا ضايعان مملكت تو برنخيزند و شكايت تو به درگاه حقّ نبرند؛ و خواب چندان مكن كه عمر تباه كنى كه دولت و عمر چون آفتابند كه هر بامداد بر ديوارى و شبانگاه بر ديوارى ديگر باشند. و چنان كن كه تو دنيا را بخورى، نه دنيا تو را.»
و از وظايف امور ملك آن است كه اسرار خود پوشيده دارد تا بر اجالت[٢] رأى و فكر قادر باشد و از آفت مناقضت محفوظ. و اگر دشمن از رأى و اراده او خبر يابد، به تحرّز[٣] و
[١] - گردآوردن، اندوختن.
[٢] - جولان دادن، گردانيدن.
[٣] - خوددارى.