روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥١ - مقدمه
[مقدمه]
بسم اللّه الرحمن الرحيم و به ثقتى افتتاح كلام به نام واجب الاعظام پادشاهى سزد كه به مقتضاى حكمت بالغه ازليّه، وضع قانون شريعت غرّا[١] و ملّت بيضا[٢] را باعث انتظام مصالح جمهور و ارتباط مفاصل امور ساخت، و جهت تشييد[٣] مبانى شرع انور و اجراى مراسم دين ازهر، رايت دولت ملوك معدلت شعار و سلاطين نصفت[٤] كردار را به ذروه[٥] بروج عظمت و اوج سپهر جلالت برافراخت. و صلوة نامحدود و درود غيرمعدود بر ذات كاملى كه به حسب باطن معنى قدسى، فاتحه كتاب ابداع و اختراع است، و به حسب ظاهر صورت انسى، متمّم مكارم اخلاق و خاتم لطايف اصطناع[٦]. و بر آل طيّبين و اهل بيت طاهرين آن حضرت، كه هريك از ايشان بر مشارق افلاك تقدّس و هدايت آفتابىاند عالمآرا و بر مطالع بروج ارشاد و راهنمايى تيرىاند بر اوج عزّ و اعتلا- ٦ الطّيّبين الطّاهرين ما دامت الارض و السّماء.
امّا بعد، در اين ايّام فرخنده آغاز سعادت انجام، رحمت عام سبحانى و نعمت كامله يزدانى شامل حال عباد بلاد گرديده، اورنگ[٧] سلطنت و جهانبانى و مسند عظمت و گيتىستانى به لوامع[٨] انوار جبين شاهنشاهى زيب و زينت گرفته، كه جهانبين اهل جهان به انوار عدل شاملش روشن است؛ و بسيط عرصه گيتى از يمن عطاى كاملش گلشن سپهر، با آنكه همه تن بينايى است، چنين لمعه[٩] نورى نديده. و مهر با آنكه سراپا همه روشنايى است از بارق[١٠] عقل او مستنير[١١] گرديده، ظفر و نصرت ملازمان علم اقبالش، عظمت و شوكت ساكنان عتبه[١٢] اجلالش، روايح اخلاق عنبرينش، نسيم عنبر شميم[١٣]
[١] - سپيد، روشن و درخشان.
[٢] - سپيد، روشن.
[٣] - برافراشتن، استوار كردن.
[٤] - انصاف، عدل، داد.
[٥] - بالاى هرچيز، قلّه، نوك.
[٦] - نيكويى كردن.
[٧] - تخت، سرير.
[٨] - جمع« لامعه» است به معنى درخشان و تابان.
[٩] - روشنى، پرتو.
[١٠] - درخشنده، تابان.
[١١] - روشن.
[١٢] - آستانه.
[١٣] - بوى خوش.