روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٠٠ - فصل نهم در فضيلت تواضع و مذمت تكبر
حكايت
آوردهاند كه اسماعيل سامانى [حكومت: ٢٧٩- ٢٩٥ ق.]، كه پادشاه خراسان و سلطانى بس بسامان بود، روزى عالمى نزد وى آمد. او را تعظيم بسيار نمود و چون برفت، هفتگام از عقب وى برفت. شب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله را در خواب ديد كه با او مىگويد: «اى اسماعيل! يكى از علماى امّت مرا عزيز داشتى؛ من از حضرت حقّ- سبحانه و تعالى- درخواستم كه تو را در دو جهان عزيز دارد. و تو هفت قدم از عقب وى رفتى؛ دعا كردم تا هفت تن از نسل تو پادشاهى كنند. و اين هردو دعا درباره تو مستجاب شد.»
ابن اثير[١] در تاريخ كامل از ابى الفضل محمّد بن عبد اللّه البلعمى[٢] نقل كرده كه، از امير اسماعيل احمد سامانى شنيدم كه مىگفت: «در سمرقند بودم و روزى در ديوان جهت مظالم و دادخواهى نشسته بودم و برادرم اسحاق در پهلوى من نشسته بود. ابو عبد اللّه محمّد بن نصر فقيه داخل مجلس شد. جهت اجلال علم و دين او برخاستم. چون آن فقيه برفت، برادرم اسحاق به من عتاب كرد و گفت: خ تو امير خراسانى. هرگاه مردى از رعيّت تو داخل مجلس تو شود، تو جهت او برخيزى، سياست و مهابت تو به اين مىرود خ. و من در آن شب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله را به خواب ديدم، چنانكه من و برادرم اسحاق
[١] - عزّ الدين ابن اثير جزرى، متوفى به سال ٦٣٠ ق.، صاحب كتاب الكامل فى التاريخ كه مشهور به كامل ابن اثير است.
تاريخ عمومى مفصلى است كه مؤلّف ضمن تلخيص و تهذيب كتاب تاريخ طبرى آن را كامل كرده و حوادث مهمّ را تا سال ٦٢٨ ق. شرح داده است. اين كتاب متضمّن نقل وقايع و حوادث خشك و خالى نيست، و نويسنده در موارد مقتضى، اطلاعات مفيدى هم در باب احوال اجتماعى و عقايد و رسوم و حتّى آثار ادبى به دست داده است، نك: زرّينكوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص ٢٧.
[٢] - ابو الفضل محمّد عبيد اللّه بلعمى- متوفّى به سال ٣٢٩ ق.، كه از ٣١٠ تا ٣٢٧ ق. وزير نصر بن احمد سامانى بود.
وى مرد دانش و فرهنگ بود و راه سلف خود جيهانى را ادامه داد، و با وجود اين دو دانشمند در رأس دولت سامانى، روزگار نصر از شكوفاترين دورههاى علم و ادب ايران گرديد. فرزند ابو الفضل، ابو على بلعمى، نيز در دوره آل سامان از حيث علم و ادب و سياست مقام رفيعى داشت. ابو على از ٣٤٣ تا ٣٥٠ ق. وزارت عبد الملك بن نوح و از ٣٥٠ تا ٣٦٥ ق. وزيرى منصور بن نوح را داشت، و ترجمه تاريخ طبرى او مشهور است. ر ك: دائرة المعارف الاسلاميه، ج ٣، صص ٨٦ تا ٨٨.