روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٣٩ - فصل ششم در فضيلت حلم و ذكر توابع آن، چون تحلم و عفو و صفح
خ وى را دفن كنيد و به نزديك كشنده او رويد، و پدر وى را بگوييد كه هان تا گمان نبرى كه ما در انتقام او مبالغه خواهيم كرد. چون تو در بدكردارى و ستمكارى مبالغه كردى، از ما ايمن باش و به نزديك ما آى و بگو تا به چه سبب تو آن خون كردى؟ با ما تقرير كن خ. و غلامى بر زبر سر او ايستاده بود، گفت: خ اى غلام! صد شتر نزديك مادر پسر بر تا سوز فرزندش كه كشتهاند كم شود كه او عورت است و او را قوّت صبر و حلم نباشد.» خ احنف گويد: «من چون اين حلم مشاهده كردم، آن را مستحسن شمردم و در حلم و بردبارى به وى اقتدا كردم.»
حكايت
آوردهاند كه در عرب، قعقاع بن شور[١] به كرم و حلم موصوف بود، و از عادت حميده و سيرت پسنديده او يكى آن بود كه هرگاه صاحب حاجتى به در او آمدى، او را از مال خود نصيبى بدادى؛ و اگر از وى خصمى استعانت طلبيدى، او را مدد كردى و در حوايج و مصالح او سعى بليغ نمودى، و در عرب به حلم و كرم او مثل زدندى. با اين شرف و بزرگى، او را با يكى از اهل قبيله سخنى مىرفت و به خصومت انجاميد. آن سفيه او را گفت: «اگر مرا سخن درشت بگويى، يكى را ده جواب گويم.» او گفت: «اگر مرا ده دشنام دهى، يكى را جواب نگويم.»
حكايت
آوردهاند كه چون كار خلافت سفّاح [حكومت: ١٣٢- ١٣٦ ق.]، كه خليفه اول است از خلفاى بنى عباس، مستقيم شد و جهانيان او را مطيع شدند، جمعى كثير از معارف شام به كوفه، كه دار الخلافه او بود، آمدند و اجازت سخن گفتن گرفتند و گفتند:
«ما قومى انبوهيم. اگر هركس سخنى گويد، سخن به طول كشد. ما دو مرد اختيار
[١] - از تابعين كه به نيكوكارى و جود شهره بود. سال وفاتش معلوم نيست، ولى در روزگار معاويه زنده بوده است.
زركلى، الاعلام، ج ٥، ص ٢٠١.