روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩١ - فصل سوم در صبر
حكايت
يكى از بزرگان به بلايى مبتلا شد. دوستى نزديك او رقعهاى نوشت و در آنجا ذكر نمود كه، آن دوست عزيز در اين محنت كه روداده بايد كه دست در عروة وثقى[١] صبر زند و در مقام عجز جزع ديده را درّ آبدار اشك مرصّع[٢] نگرداند و به يقين بشناسد كه آن محنت از حضرت عزّت نامزد او شده است و متضمّن فوايد بسيار است:
اوّل، نهاد او را از غبار معاصى پاك گرداند؛ دوم، او را مستحق ثواب صابران گرداند؛ سوم، از خواب غفلتش بيدار كند؛ چهارم، شناساى نعمتش گرداند تا قدر روز نعمت بشناسد؛ پنجم، به سعادت توبه مستعدّ گرداند؛ ششم، بر اقامت خيرات و طاعتش باعث و محرص باشد و اگر صبر را هيچ فضيلتى نيست، وراى آنكه انتظار فرج به صبر [٧٢ آ] عبادت است كفايت است، چنانكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله فرموده است: «انتظار الفرج بالصّبر عبادة.»[٣] آن بزرگ مىگويد: «چون آن رقعه را بخواندم، آن بلا بر دل من سهل شد و آن رنج بر من آسان گشت و خداى عز و جلّ مرا به مدد صبر از آن بليّه نجات داد.»
حكايت
آوردهاند كه وقتى كسى را به تهمتى حبس كردند، دوستى نزديك او رفت. او را ديد در زندان به اضطراب هرچه تمامتر. او را گفت: «اى برادر! صبر كن كه صبر كليد رستگارى است و مصباح شب تاريك. سوگوارى قلق و اضطراب و ضجرت و التهاب بگذار و زبان به بيان شكايت مگشاى و حق تعالى را شكر گوى تا به بلاى عظيمتر گرفتار نشوى.» آن مرد جاهل بود، گفت: «من خيانتى ندارم و بيگناه مرا محبوس كردهاند. بر من چه شكر واجب و كدام رنج باشد از اين قويتر و بر چه وجه[٤] صبر كنم و بر كدام نعمت
[١] - برگرفته است از اين آيات قرآن:« فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها»( بقره: ٢٥٦) و يا« وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»( لقمان: ٢٢).
[٢] - گوهرنشان.
[٣] - الدعوات، راوندى، ص ٤١ و المحجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٧ و بحار الانوار، ج ٥، ص ١٤.
[٤] - در نسخه اصل، بعد از« چه» كلمه« شكر» نوشته شده، ولى روى آن خط كشيده شده است.