روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٠ - فصل سوم در صبر
|
ز رنج و راحت گيتى مرنجان دل مشو خرّم |
كه آيين جهان گاهى چنان گاهى چنين باشد[١] |
|
[٧٢ ب] در كتاب ينبوع الحياة كه منسوب است به حضرت ادريس ٧ كه حكما او را هرمس الهرامسه گويند مذكور است كه، اى نفس هركه درخت صبر كارد، ثمره ظفر چيند و غالب گردد. و نيكبختترين نيكبختان كسى است كه آهنگ چيزى كرد و بيافت و هركه درخت اضطراب و بىآرامى، كاشت ثمره حرمان[٢] چيند، و بدبختترين بدبختان آن است كه آهنگ چيزى كرد و از آن بازداشته شد. اى نفس! در هرچه جويى با صبر قرين شو كه صبر شريفترين اخلاق و طباع نفس است كه بدان همه نيكى اندوخته گردد و سعادت يافته شود. و من بنمايم چند معانى تو را و آن را نيك بدان و بدانكه نفوس جويندهاند و خير همى جويند، و صبر آن خير است كه جوينده به ياورى او جويد و توفيق آن معنى كه خير به يارى آن معنى به جوينده پيوندد و چون فعل از طالب به فعل مطلوب رسد، پيوند وصول واجب شد و مطلوب با طالب رسيد. و از براى آن نمودم اين معنى را تا بدانى كه همه چيز به شكيبايى توان يافت و بجز آن به وى نتوان رسيد. اى نفس! تلخى صبر حلاوت راحت بردهد، و حلاوت اضطراب [٧٣ آ] و شتاب نمودن تلخى خستگى بردهد. اى نفس! صبر و ثبات اندوز بر پرستيدن يك خداى تا خوش زندگانى باشى و راحت بزرگ بود تو را، و از ضجرت و ملالت پرهيز كن كه از حدّ يگانگى بيرون مانى و خدايانت بسيار شوند. و هركه را خدايان بسيار شود، پرستش بسيار بر او لازم شود و رنج و خستگيش سخت بود و اندوهش فراوان باشد و نفس پراكنده گردد و در پراكندگى هلاك شود. اى نفس! ملالت و ضجرت قرين نفوس بهيميند، و شكيب و ثبات قرين نفوس انسانى. پس، مبادا كه ملالت و ضجرت تو را از حدّ صبر بيرون برند! پس، خدايانت بسيار شوند و به پرستيدن ايشان محو گردى و فروغ نورت باطل گردد و بزرگى و قدر و شرف برود و اين است مرگ تو! از آن كنارهگير.
[٧١ ب] و در اين مقام نقل بعضى حكايات صابران مناسب است.
[١] - ادامه مطلب از صفحه ٧٢ ب.
[٢] - بىبهره بودن، نوميدى.