روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٠٨ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
برخاست و آن مرد را پيش عضد الدّوله برد. عضد الدّوله جاى خالى كرد و احوال او بازپرسيد. او از اوّل تا آخر، چنانكه بود، با عضد الدّوله بگفت. عضد الدّوله را دل بر او بسوخت و گفت: «اكنون اين كارى است كه مرا افتاده است نه تو را، و او گماشته من است. تدبير اين كار مرا مىبايد كرد كه خداى عز و جلّ اين مرزبانى را جهت آن داده است كه مرزها را نگاه دارم و نگذارم كه كسى را رنجى يا زيانى رسد از كسى، [بلكه][١] از قاضى، كه من او را بر خون و اموال مسلمانان گذاشتهام و گماشته و اجرا[٢] و مشاهره[٣] او مىدهم تا او به راستى شغل مردمان بگذارد، به حكم شرع، و ميل و محابا نكند و رشوه نستاند. در دار الملك من اين رود از مردى عالم، جايهاى ديگر از گماشتگان و حاكمان جوان و متهوّر نگر كه چه خيانتها رو دهد! و در ابتدا اين قاضى مردى درويش و صاحب عيال بود و اين قدر مشاهره كه او را [٤٩ آ] فرمودهام چندان است كه كفاف او باشد. و امروز در بغداد و ناحيت[٤] چندين ضياع و عقار[٥] و باغ و بوستان و مستغل و سرايها[٦] ملك دارد و تجمّل و متاع خانهاش را خود حدّى نيست. معلوم است كه اين همه نعمت، از آن قدر مشاهره نتوان ساخت. پس، درست گشت كه اين همه از مال مسلمانان ساخته است».
پس، روى سوى آن مرد كرد و گفت: «خوش نخورم و خوش نخسبم تا تو را به حقّ خويش نرسانم. برو و نفقاتى از خزانه ما بستان و از اين شهر به اصفهان رو و پيش فلان كس مىباش و ما بنويسيم تا او تو را نيكو مىدارد، تا آنگاه كه تو را از او طلب كنيم». پس، دويست مثقال زر و پنج تا جامه بدو دادند و هم در شب او را سوى اصفهان گسيل كردند.
پس، همه شب تا روز عضد الدّوله مىانديشيد كه چه چاره كنم تا اين مال از دست قاضى بيرون كنم. با خويشتن گفت: «اگر به زور و سلطنت قاضى را بگيرم و برنجانم، او به هيچ حال معترف نشود و مقرّ نيايد و خيانت بر خويشتن درست نكند و اين مال در تهلكه افتد و مردمان نيز مرا در زبان گيرند كه عضد مردى پير و عالم و قاضى را مىرنجاند به طمع
[١] - از سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ١٠٦ افزوده شد.
[٢] - راتبه، وظيفه، جيره.
[٣] - اجرت و مقرّرى ماهانه.
[٤] - سياستنامه، تصحيح اقبال، ص ٩٥:« نواحى».
[٥] - به فتح و ضمّ اوّل، به معنى متاع سراى، اثاث خانه، ملك و ضيعه است.
[٦] - سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، ص ١٠٦:« سرايهاى ملك».