روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٧ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
نوشيروان گفت: «بر رعايا گماشتگان امين بگمارم و جوانب ايشان بدين طريق نگاهدارم». وزير گفت: «چون جواب و سؤال خلق به گماشتگان گذاشته شود، خلل و وهن در مملكت و ولايت پديد آيد، چه گماشته به سيم فريفته گردد و چون ضبط مملكت به نفس خويش ناممكن است، صواب آن بود كه جرسى[١] سازيد و از بالاى قصر درآويزيد تا ستمرسيدگان جرس بجنبانند و احوال خويش بىواسطه شاه را معلوم گردانند». نوشيروان فرمود تا سلسلهها[٢] ساختند و از بالاى قصر درآويختند تا هر ضعيف ستمرسيده را كه بدى رسيدى، جرس بجنبانيدى و نوشيروان را از حال خود آگاه گردانيدى، تا انصاف ضعيف از قوى بستدى.
روزى آوازى به سمع وى رسيد. از بالاى قصر بنگريست. خرى را ديد ضعيف نحيف لاغر كه سلسله مىجنبانيد. نوشيروان چون ضعف و لاغرى خر بديد، پرسيد كه، «صاحب خر كيست؟» گفتند: «گازرى است و تا خر جوان بود كار مىفرمود و چون پير شد، از خانهاش بيرون كرد.» نوشيروان بفرمود تا صاحب خر را بياوردند و در پيش تخت ادب كردند و ندا دردادند كه هركه در جوانى خر را كار فرمايد و در پيرى غم نخورد، سزايش اين بوده، و فرمود كه، «هر روز دو من جو و ده من كاه به وى دهند.» و اثر عدل او عالميان را ظاهر شد. و اين حكايت بسيار غريب و مستبعد است، ليكن چون بسيار مشهور بود نوشته شد[٣].
حكايت
آوردهاند كه يكى از زهّاد به مجلس منصور خليفه آمده بود و او را نصيحتى فرمود. در اثناى نصيحت گفت: «وقتى، در اثناى سفرهاى خود به درياى چين افتادم و چون به چين رفتم، ملك چين پادشاهى عادل بود. ناگاه، او را علّتى حاصل گشت و بدان سبب حسّ سمع او باطل شد، كه چيزى نمىشنيد، وزرا و امرا و ثقات خود را حاضر كرد و گفت:
[١] - زنگ.
[٢] -« سلسله» به معنى« زنجير» است.
[٣] - اين حكايت را خواجه نظام الملك نقل كرده است. نك: سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك، صص ٥٣ و ٥٤.