روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٢٦ - فصل دوم در بيان اختلاف مراتب ايمان
بالاترين درجات و مراتب ايمان است.
نقل است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله در اثناى آنكه در بعضى سفرها بود، قافلهاى به آن حضرت ملاقات نمودند و گفتند: «السّلام عليك يا رسول اللّه».
حضرت فرمود: «شما چه كسانيد؟» ايشان گفتند: «ما جماعت مؤمنانيم». حضرت فرمود كه، «چيست حقيقت ايمان شما؟» ايشان گفتند: «رضا به قضاى خدا و بازگذاشتن كار به خدا و تسليم كردن امر [به][١] خدا». حضرت رسول صلّى اللّه عليه و اله فرمود كه، «اين جماعت علماى حكمايند و نزديك است كه از كمال حكمت و دانش، پيغمبران باشند.» آنگاه فرمود: «اگر شما راستگويانيد در آنچه گفتيد، پس بنا مكنيد آنچه در آن ساكن نمىشويد. يعنى، زياده از قدر حاجت تحصيل مسكن مكنيد، و جمع مكنيد چيزى را كه نمىخوريد، و بپرهيزيد از خدايى كه به سوى او بازگشت مىكنيد».
جابر انصارى گويد: «نزد حضرت امام محمّد باقر ٧ رفتم». فرمود: «يا جابر! به درستى كه من اندوهگينم و به درستى كه دل من مشغول است». گفتم: «فداى تو شوم، چه چيز تو را مشغول ساخته و چه چيز دل تو را اندوهگين كرده؟» فرمود: «يا جابر! به درستى كه هركس كه داخل شود در دل او صافى خالص دين خدا، مشغول مىشود دل او از ماسواى خدا. يعنى، به غير خدا متوجّه نمىشود. يا جابر! چه چيز است دنيا و نزديك نيست كه دنيا را هستى و وجودى باشد. آيا هست دنيا الّا طعامى كه خوردى؟ يا جامهاى كه پوشيدى؟ يا زنى كه با او مقاربت كردى؟ يعنى، لذّات و فوايد دنيا بيش از اينها نيست و آن خود چيزى نيست كه وجودى داشته باشد و عاقل التفات به آن كند. يا جابر! مؤمنان آرام نگرفتند به دنيا به بقايى كه در دنيا دارند و ايمن نشدند از رفتن به جانب آخرت. يا جابر! آخرت دار قرار است و دنيا دار فنا و زوال. وليكن، اهل دنيا اهل غفلتند و بودند مؤمنان ايشان فقها، اهل فكرت و عبرت؛ ايشان را كر نمىكرد از استماع ذكر الهى آنچه مىشنيدند به گوشهاى خود. يعنى، هر آوازى كه به گوش ايشان مىرسيد، ايشان را مانع از ذكر الهى نبود. و ايشان را كور نمىكرد از ذكر خدا و ياد خدا آنچه مىديدند از زينت دنيا به چشمهاى خود. پس، ايشان فايز شدند به ثواب آخرت
[١] - از نسخه مر افزوده شد.