اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٨٧ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
فرو بسته آفريد، بخوان و (بدان كه) پروردگار تو گرامىترين است، همان كه با قلم آموزش داد؛ به انسان آن چه نمىدانست آموخت.[١] به آن بزرگوار كه با منتهاى عقل و حكمت و خلوص نيّتى كه داشت و در گوشه خانه خود، پاى در گليم كشيده و سر در ردا فرو پيچيده بود و بر فقر و بيچارگى و گمراهى مردم تأسف مىخورد ولى بدان تظاهر نمىكرد، فرمود: اى سر در گليم كشيده به پاخيز و هشدار ده و اين مردمان را بترسان و خداى را به بزرگى بستاى و نام او را در زبان و مهابتش را در دلها بزرگ گردان، تا اينان از مادّه به سوىِ معنى روند و از پى شيطان برگشته، رو به خدا آرند، كه آفريدگار و يگانه مقصد حقيقتى و موجب سعادت آنهاست:
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَأَنذِرْ. وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ. وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ. وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ. وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ. وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ.[٢] اى جامه به خود پيچيده- يا اى جامه به سر كشيده، برخيز و بيم ده و پروردگارت را بزرگ دار، و جامهات را پاكيزه گردان، و از هر آلايش دورى كن، و چيزى را بدين اميد كه زيادتر (باز) گيرى، مده، و براى پروردگارت شكيبايى پيشه كن.
محمد ٦ به پا خاست و با قامتى استوار، بانك «تَكْبير» سر داد و گفت: «اللَّهُ اكْبَرُ» اين فرياد روح بخش كه آن روز از خانه گلينِ خديجه و از حلقومِ پاك محّمد مصطفى بلند شد، فريادى است كه همواره از قلب طبيعت به گوش مىرسد. اين فرياد جهان است، فرياد هستى است، فرياد آسمانها و زمين و هرچه در آنها است. همه فريادشان «اللَّهُ اكْبَرْ» است؛ يعنى خدا بزرگست، خدا بزرگتر از افكار و آرزوها و مقاصد و اغراضِ شماست:
فَانَّهُ اكْبَرُ مِنْ انْ يُوصَفُ.[٣] خدا را بايد در نظر داشت و به خدا اميدوار بود و از خدا ترسيد.
اين فرياد مقدس از دلى روشن به نور وحى و مويَّد به روح القدس برخاست و با فريادِ طبيعت هم آهنگ بود، بر همه فريادهاى ديگر، چيره گشت و آنها را محو كرد. فريادى بود كه حصار سنگين و مقاوم جهان پيش از بعثت و آفاق ديجور آن روزگار را، به هم
[١] - علق، آيه ١- ٥
[٢] - مُدَّثر، آيه ١- ٧
[٣] - اصول كافى، ج ١، ص ١٥٩