اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٠ - مفهوم عرش و كرسى
كه از واژه عرش و تخت و كرسى، معناى پادشاه و مقام و منزلت فرمانروايى او فهميده مىشد و مردم از شنيدن آن به نقطهاى كه مركز فرماندهى و تدبير امور كشور بود پى مىبردند.[١]
كشورى را فرض كنيم كه عدّهاى از آدميان به هر دليل يا علّتى دورِ هم گرد آمدهاند و در امور مربوط به جامعه خود مستقلْ و از جوامع ديگر جدا هستند. در صورتى مىتوانند به زندگى فردى و حيات اجتماعى خود ادامه دهند كه هر يك به اندازه موقعيت اجتماعى كه دارد به تكاليفى كه جامعه بر عهدهاش نهاده است عمل كند و از دستاوردِ تلاشهايش بهره گيرد و در تعامل اجتماعى، وحدت و يكپارچگى جامعه نيز حفظ شود. روشن است، آن گاه جامعه سامان مىيابد و يگانگى و وحدتِ آن حفظ مىشود و انسانها در تعامل با يكديگر متوجه يك مقصد و به سوى يك هدف خواهند بود، كه زمامِ همه كارها با گونهگونىهايى كه دارند، به يك فرد داناى مدير مدبّر سپرده شود، تا با تدبيرى نيكو جامعه را سامان دهد و حيات جمعى انسانها را براى وصول به هدفهايى كه در پيش دارند تأمين كند. و راه را براى ورود عوامل فروپاشى ببندد. براى همين، جامعههايى مترقى از ديرزمان به تقسيم كارها روى آورده و زمام هر بخشى را به يك كرسى يا ادارهاى سپردهاند. آن گاه آن كرسىها و ادارات نيز به شعبههايى تقسيم شده و زمام امور هر شعبهاى به يك كرسى بالاتر سپرده شده است و اين روش را از پايين به بالا، نهادهاى خرد به نهادهاى كلان، ادامه مىدهند تا آنجا كه سرِ نخ و زمامِ همه شئون كشور در يك جا متمركز شده، در دست كسى قرار گيرد كه در بحث مورد نظر ما «صاحِبِ عرش» ناميده مىشود. نقش شگفت اين وحدت در عين كثرت، و اين يگانگى در عين تكثّر، آن است كه هرگاه فرمانى از جانب صاحب عرش صادر شود در كمترين فاصله زمانى همه كرسىها و بخشهاى مديريتى كشور، از آن آگاه مىشوند و به آن چه فرمان يافتهاند عمل مىكنند؛ چراكه فرمان، با وجوه و جوانبى كه دارد، تكليف هر بخش و كرسى را روشن كرده است. بر اين اساس همه فرمانها و ارادهها و احكامِ پرشمار در گستره كشور و در ميان ميليونها انسان جريان مىيابد و همواره در كرسىها و نهادهاى مديريتى تمركز
[١] - الميزان، ج ٨، ص ١٥١