اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٨ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
ذَاالَّذى يَرْزُقُنِى؟ وَ انْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَاالَّذِى يَنْصُرُنىِ؟[١] بار خدايا! زِمام و مَهار همه چيز به دست توست، اعطا و امساك؛ بخشش و بازدارندگى؛ هر دو، در قبضه اقتدار توست:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ.[٢] بگو خداوندا! اى دارنده فرمانروايى! به هر كس بخواهى فرمانروايى مىبخشى و از هر كس بخواهى، فرمانروايى را باز مىستانى، و هر كس را بخواهى گرامى مىدارى و هركس را بخواهى، خوار مىگردانى؛ نيكى در كف توست؛ بىگمان تو بر هر كارى توانايى. شب را در روز فرا مىآورى و روز را در شب فرا مىآورى؛ وزنده را از مرده و مرده را از زنده بر مىآورى و به هر كه بخواهى، بىحساب (و شمار) روزى مىبخشى.
اين التماس و خواهش از حضرت قدس الهى، از سرشتِ گريز از تيرگىِ كاستىها و ظلمتِ نقصانِ وجودى مايه مىگيرد و سبب مىشود، تا آدمى در گفت و گوىِ با خداوند، خوفِ خويش، از نرسيدنِ رزق الهى را، فاش سازد؛ چرا كه محروميت از رزق ملازم با نقصان و كاستى و احيْاناً پيوستن به نيستى است. و نه تنها اين آدمياناند كه به چنين خوف و هراسى گرفتارند؛ بلكه جهانِ امكان جملگى، به تناسب مرتبه وجودى خويش، در اين خوفاند. براى همين، همه ممكنات با هستى عاريتى ظاهر گشتهاند: اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست/ روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم. و خداوند خود به اين حقيقت اشاره فرموده است:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ. وَمَا ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزيزٍ.[٣] آيا نديدهاى كه خداوند آسمانها و زمين را راستين آفريده است؟ اگر بخواهد، شما را از ميان مىبَرَد و آفريدگانى نو،
[١] - مفاتيح، مناجات شعبانيه
[٢] - آل عمران، آيه ٢٦- ٢٧
[٣] - ابراهيم، آيه ١٩- ٢٠