اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٨٤ - گستره دعوت محمد
برابر دعوتش جبههبندى كردند، مردمى بودند فرو رفته در تعصّبهاى جاهلى كه با شديدترين و احمقانهترين شكل در موضع خود اصرار و پافشارى مىكردند، و در دشمنى سخت و ستيزهجو بودند. و اين همه پلشتى و زشتى در شخصيت ابوجهل تجسم يافته بود.
به صورت پنهانى قرآن را مىشنيدند و پس از شنيدن آن، در حالى كه سخت زير تأثير آن قرار داشتند، درباره آن به گفتگو مىپرداختند. يكى از آنان خطاب به ابوجهل گفت: اى ابوالحكم، نظر تو درباره آنچه شنيدى چيست؟ او با بغضى در گلو گفت: چه شنيدم؟! ما و فرزندان عبدمناف بر سر كسب شرافت و موقعيت برتر به رقابت پرداختيم. آنان اطعام كردند و ما نيز اطعام كرديم. آنان بار مسئوليت بر دوش گرفتند ما نيز بر دوش كشيديم.
آنان هدايا و صله دادند ما نيز چنين كرديم، تا آنجا كه ما در مسابقه اسب بوديم به برابرى يكديگر رسيديم و در اين زمان، آنان گفتند: پيامبرى از ميان ما برانگيخته شده است، كه از آسمان به وى وحى مىرسد. ما چگونه و از كجا مىتوانيم چنين ادّعايى را دريابيم؟ به خدا سوگند هرگز به او ايمان نخواهيم آورد و او را تصديق نخواهيم كرد.[١] براى همين دشمنىها و ستيزه جوييها و شكنجهها و رنج و آزارها بود كه دردمندانه مىفرمود:
ما اوذِىَ نَبِىٌّ مِثلَ ما اوُذِيتُ؛ هيچ پيامبرى مانند من آزار نديد و رنج نكشيد.[٢]
اين فراز از نيايش امام زينالعابدين (ع) حديث شگفتِ تلاشها و كوششها و قِصّه دلانگيزِ فداكاريهاى بىدريغ و مردافكنِ پيامبر گرامى ٦، و نيز ياد كَردِ مصيبتها و درد و رنجها و آزارهاى كمر شكن و طاقت سوز و صبر ورزيهاى شجاعانه آن بزرگوار است، كه در راه اعتلاى «كَلِمَةُ اللَّه» و بالندگى دعوت توحيد و برپايى شريعتِ جامع و جاويدان و فاخر و جهانى اسلام، متحمّل شده است. از اين رو، در آن شرايط بسيار سخت و سهمگين پس از شهادت شهيدان نينوا، و استبدادِ سياهِ حكومتِ آل ابوسفيان، در شكل و قواره نيايش و ستايش، براى آن عزيزِ گرامى از خداى مهر و رحمت، دورد و تحيت طلبيده و خدا را به پاس اين نعمت بىبديل، كه در روزگار تاريك جاهليت جامعه انسانى را از آن برخودار
[١] - ترجمه محمد خاتم پيامبران، ج ١، ص ٣٨٨، به نقل از سيره ابن هشام، ج ١، ص ٣١٦
[٢] - بحار الانوار، ج ٣٩، ص ٥٦