اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٣٨ - زنام و نشان و گمان برتر است
زمين افتاده مىديدى، گويى تنههاى خُرمابُنهايى فروافتادهاند، آيا از ايشان بازماندهاى مىبينى؟
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلّا قَليلًا وَكُنّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ. وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ.[١] و چه بسيار شهرهايى را نابود كرديم كه (مردم آنها) در زندگى خويش سرمستى مىكردند و اينك اين خانههاى آنهاست كه پس از آنها جز اندكى، خالى مانده است، و ماييم كه وارثيم. و پروردگارت، شهرها را نابود نمىكند تا آنكه در دل آنها پيامبرى برانگيزد كه بر مردم، آيات ما را بخواند؛ و ما نابودكننده شهرها نيستيم مگر آنكه مردم آنها ستمگر باشند.
على (ع) فرمود:
ما كانَ قَوْمٌ قَطُّ فِى خَفضِ عَيْشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ الّا بِذُنُوبٍ اقْتَرفُوها لِانَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبيدِ.[٢] آسايش زندگى هيچ قومى هرگز تباه نمىشود مگر به سبب گناهانى كه مرتكب مىشوند؛ چرا كه خداوند به بندگان، ستمگر نيست.
سعدى، در گلستان آورده است: ظالمى را حكايت كنند كه هيزمِ درويشان خريدى به حيف، و توانگران را دادى به طرح، صاحبدلى بر او بگذشت و گفت:
|
مارى تو كه هر كه را بينى بزنى |
يا بوم كه هر كجا نشينى بكَنى |
|
|
زورت ار پيش مىرود با ما |
با خداوند غيب دان نرود |
|
|
زورمندى مكن بر اهلِ زمين |
تا دعائى بر آسمان نرود |
|
حاكم از اين برنجيد [و روى از نصيحت او در هم كشيد] و بر او التفاتى نكرد، اخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْاثْمِ،[٣] تا شبى آتشِ مطبخ در انبارِ هيزمش افتاد و سايرِ املاكش بسوخت و از بستر
[١] - قصص، آيه ٥٨- ٥٩
[٢] - المستطرف، ج ٢، ص ٦١
[٣] - خويشتنبينى، او را به گناه كشاند