اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٥ - صحابه محمد
پذيرفتند، و در راهِ آشكار ساختنِ سخن و آيين او از همسران و فرزندان خويش بُريدند، و در راهِ تحكيم مبانى نبوّت او با پدران و فرزندان خود جنگيدند و در سايه بركت وجود او بر دشمن پيروز شدند؛ و آنان كه عاشق و دلداده او بودند، و به محبت او دل سپرده و در دوستىاش به تجارتى پرسود و بىزيان اميد بسته بودند؛ و آنان كه عشيرهها و قبيلههاشان از ايشان بريدند، آنگاه كه به دستاويزِ مهرش چنگ زدند، و چون در سايهسارِ نزديكى به او و حمايتِ او آرميدند، خويشانشان پيوند نزديكى با آنها را گُسستند. بارخدايا! آن چه را كه براى تو و در راه تو از دست دادند، از نگاهِ لطفآميزِ خود دور مدار. و چون مردمان را به آيينِ تو تشويق مىكردند و با فرستاده تو آنان را به سوى تو فرا مىخواندند، از خرسندى خود، خشنودشان گردان و چون در راه تو، از فراخى زندگى و آسايش آن چشم پوشيده، به تنگناى معيشت تن در دادند، قدردانشان باش و بر ستمديدهگانشان، كه در راهِ عزت و سربلندى آيين تو، بر تعدادشان افزودى، درود فرست.
اصْحاب: جمع صاحِبْ. راغب گويد: الصّاحِب: ملازم و همراه و وابسته است؛ خواه انسان باشد يا حيوان يا مكان يا زمان، و خواه اين ملازمت و همراهى با بدن باشد، كه بيشتر و اصل همين است، خواه به توجّه و عنايت قلبى باشد. بر اين اساس شاعر گفته است: لَئِنْ غِبْتَ عَنْ عينى/ فما غِبْتَ عَنْ قَلْبِى. اگرچه از چشمِ من نهان شدهاى، و امّا از قلب من پنهان نيستى (در قلب من جاى دارى). و نيز به معناى يار، ياران، همسخنان، همراهان آمده است. صاحب الشى: دارنده، مالك چيزى. صحابه: جمع صحابىّ، و صحابىّ منسوب به صحابه و واحد صحابه است، به معناى يار، مسلمانى كه مدت زيادى با پيامبر ٦ صحبت داشته و درك محضر وى كرده است. اصحاب: ياران پيامبر اسلام ٦ از مهاجران و انصار كه پيامبر را ديده و مسلمان شده و هم بر آئين اسلام از دنيا رفتهاند و يك تن از ايشان را، صحابى گويند. صَحابَتْ: يارى، همراهى، همنشينى.