اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٥ - اين همه خوشها زدريايىست ژرف
تنها از آنِ گل و آهنگ بلبل است. ما به حقيقت، اگر به خود بازگرديم و از خويشتن خويش آگاه شويم، درمىيابيم، كه در جست و جوى يك جمال ثابت و يك قدرت پايداريم، به آفتابى مىانديشيم كه همه اين روشنايىها و زيبايىها، پرتو اوست، به دريايى كه همه اين امواجِ شگفت از جزر و مدّ اوست: اين همه خوشها ز دريايىست ژرف/ جزو را بگذار و بر كُل دار طرف.[١] به راستى ما آدميان، در پى آتشى هستيم كه دل مان را برافروزد و جانِ مان را، روشن كند. در پىِ يك رخسار و يك جماليم كه روشنى آسمانها و زمين است: اللَّهُ نُورُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ[٢] براى راه يافتگان به كوى دوست توصيه كردهاند، كه از مرتبه تعَشَّق به معشوقهاى زودگذر، روى گردانيم تا به عشق به معشوق زنده پايدار دست يابيم، و ابراهيموار از عشق ستاره و ماه و آفتاب رخ بتابيم و بگوييم: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.[٣] من با درستى آيين، روى خويش به سوى كسى آوردهام كه آسمانها و زمين را آفريده است و من از مشركان نيستم.
|
زآنك عشق مردگان پاينده نيست |
زآنك مرده سوى ما آينده نيست |
|
|
عشقِ زنده در درون و در بصر |
هر دمى باشد زغنچه تازهتر |
|
|
عشقِ آن زنده گُزين، كو باقيَست |
كز شرابِ جان فزايت ساقيَست |
|
|
عشقِ آن بگزين كه جمله انبيا |
يافتند از عشق او كار و كيا |
|
|
تو مگو ما را بدان شه بارنيست |
با كريمان كارها دشوار نيست[٤] |
|
[١] - مثنوى، دفتر سوّم، بيت ٩٨٨
[٢] - نور، آيه ٣٥
[٣] - انعام، آيه ٧٩
[٤] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٢١٧- ٢٢١.