اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٢ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
به نرمى گو. و (هنگام بخشش نه دستِ خود را فرو بند و نه يكسره بگشاى كه نكوهيده دريغ خورده، فرومانى. بىگمان پروردگارت روزى را براى هركه بخواهد، مىگسترد و (يا) تنگ مىدارد، كه او به (حالِ) بندگانش آگاه بيناست. و نزديك زنا نشويد كه كارى زشت و راهى بد است. و آنكس را كه خداوند (كشتنِ وى را) حرام كرده است؛ جز به سزاوارى مكشيد، و آن كه به ستم كشته شود، براى وارث او توانى (حقّى) نهادهايم؛ پس نبايد در كشتن (به قصاص)، گزافكارى كند زيرا (از سوى شرع) يارى شده است، و به مال يتيم، نزديك نشويد، مگر به گونهاى كه (براى يتيم) نيكوتر است؛ تا اين كه به برنايى (بلوغ كاملِ) خود برسد و به پيمان، وفا كنيد كه پيمان مورد پرسش خواهد بود. و چون پيمانه مىكنيد، تمام بپيماييد و با ترازوى درست، وزن كنيد؛ اين بهتر و نيك فرجامتر است.
و آنچه را نمىدانى پى مگير، كه از هر يك از گوش و چشم و دل، پرسيده خواهد شد. و بر زمين خرامان گام بر مدار كه هرگز نه زمين را مىتوانى شكافت و نه به بلنداى كوهها مىتوانى رسيد. زشتى همه اينها، نزد پروردگارت، ناپسند است. اين (بخشى) از حكمتى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است؛ و با خداوند، خدايى ديگر مگمار، كه نكوهيده و رانده در دوزخ مىافتى.
اين تعاليم راقى و صدها نظير اينها، فريادهاى قرآن است كه مَثَل اعلاى حيات و مضمون راستين زندگى است. تعاليمى كه چون ماه تابان و خورشيد فروزان است و تا ابديت نور مىنشاند، و آواى وحش، هرگز، آن نور افشانى را نمىپوشاند.
|
شمعِ حق را پُف كنى تو، اى عجوز |
هم تو سوزى هم سرت اى گَنده پوُز |
|
|
كى شود دريا زپوزِ سگ نجس؟ |
كى شود خورشيد از پف منطمس؟ |
|
|
حكم بر ظاهر اگر هم مىكنى |
چيست ظاهرتر، بگو، زين روشنى |
|
|
جمله ظاهرها به پيشِ اين ظهور |
باشد اندر غايتِ نقص و قصور |
|
|
هر كه بر شمع خدا آرد پُف او |
شمع كى ميرد؟ بسوزد پوز او |
|