اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٣ - باغ وجود، يكسره دام نوائب است
خود را در علل مادى متوقف نمىكنند. آفريدگار جهان را، هم سببساز و هم سببسوز مىدانند. خداوندِ سببساز، از راه تنظيم عوامل مادّى موجباتى را فراهم مىآورد كه مصائب و پديدههاى ناخوشايند را از ساحتِ وجود آدمى دور كند؛ يعنى با تشخيص درست و به جاىِ طبيبى دانا و حاذق و تجويز داروهاى شفابخش، بيمار را درمان مىكند.
و امّا خداى سببسوز، آنگاه كه همه درها به روى آدمى بسته مىشود و راههاى بُرون شو، به سوى آسايش و گشايش، مسدود مىگردد. خداىِ سببسوزِ «مُفَتِّحُ الْابْوابْ» درهاى رحمت خويش را مىگشايد و آدمى را از تنگناىِ بلا مىرهاند. آرى، «به صفاى دلِ رندانِ صبوحى زدگان/ بسْ درِ بسته به مفتاح دعا بگشايند» (حافظ). كافى است آدمى به عجز خويش راه بَرد، و از همه سببها بِبُرَد، و انقطاعِ كامل حاصل شود، و از ميان جان خروش برآورد، آنگاه است كه بحر بخشايش به جوش مىآيد و حاجتها روا مىگردد و بلا را از آدمى مىگرداند.
|
شه چون عجز آن حكيمان را بديد |
پا برهنه جانبِ مسجد دويد |
|
|
رفت در مسجد، سوى محراب شد |
سجدهگاه از اشكِ شه پُر آب شد |
|
|
چون به خويش آمد ز غرقابِ فنا |
خوش زبان بگشادْ در مدح و دعا: |
|
|
كاى كمينه بخششت مُلْكِ جهان |
من چه گويم؟ چون تو مىدانى نهان |
|
|
اى هميشه حاجتِ ما را پناه |
بارِ ديگر ما غلط كرديم راه |
|
|
ليك گفتى گرچه مىدانم سِرَت |
زود هم پيدا كُنش بر ظاهرت |
|
|
چون برآوَرْد از ميان جان خروش |
اندر آمد بحرِ بخشايش به جوش |
|
|
در ميان گريه خوابش در ربود |
ديد در خواب او كه پيرى رو نمود |
|
|
گفت: اى شه! مژده! حاجاتت رواست |
كه غريبى آيدت فردا ز ماست |
|
|
چونك آيد او، حكيمى حاذقست |
صادقش دان، كو امين و صادقست |
|
|
در علاجش، سِحْرِ مطلق را ببين |
در مزاجش قدرتِ حق را ببين[١] |
|
و امّا خداى سببسوز، از راه فوق عادى بلا و مصيبت را بر مىگرداند، آنچنان كه ابراهيم خليلالرّحمان را از آتش نمروديان برهانيد. حضرت ابراهيم بتهاى
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٥٥- ٦٥.