اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٦ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
|
زانك تاريكست و هر سو پنبه زار |
در ميانِ پنبه چون باشد شرار؟ |
|
|
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند |
زان سخنها عالمى را سوختند |
|
|
عالمى را يك سخن ويران كند |
روبهان مرده را شيران كند[١] |
|
انديشيدن و سخن گفتن، دو نعمت بزرگ از نعمتهاى خداوند است، كه ساز و برگِ آن به طور طبيعى در وجود آدميان نهاده شده است، و خداوند در پرتو اين دو نعمت، آنها را بر حيوانات برترى داده است. على ٧ فرمود:
لِلِانْسانِ فَضيلَتانِ: عَقْلٌ وَ مَنْطِقٌ. فَبِالْعَقْلِ يَسْتَفيدُ وَ بِالْمَنْطِقِ يُفيدُ.[٢]
بر آدمى دو فضيلت است: يك، عقل. دو، منطق (گفتار). با نيروى عقل، حقايق را فرا مىگيرد (و خود را از آن بهرهمند مىسازد) و با نيروى گفتار، فراگرفتهها را به ديگران مىآموزد.
اگر چه ارزش سخن آدمى بر معيار درجه عقل اوست، و در حقيقت عقل پشتوانه سخنِ است: اما زبان، خود جايگاهِ ويژهاى در ميان اعضاء آدمى دارد. به گفته سلطانِ سرير شعر و ادب، سعدى:
|
زبان در دهان اى خردمند چيست؟ |
كليدِ درِ گنجِ صاحب هنر |
|
|
چو در بسته باشد چه داند كسى |
كه جوهر فروش است يا پيله ور |
|
مَا الانسانُ لَولا اللّسانُ الَّا صُورَةٌ مُمَّثلَّةٌ اوْبَهِيمَةٌ مُهْمَلةٌ.[٣] اگر در وجود آدمى زبانى گويا نمىبود، او جز تصويرى مجسّم يا حيوانى رها نمىبود.
غزالى گويد: زبان از نعمتهاى بزرگ خداوند و از صنايع لطيف و شگفت اوست. اين عضو با آن كه حجم و جِرمش كوچك است، طاعت و جُرمش بزرگ است؛ زيرا كفر و ايمان با شهادت زبان آشكار مىگردد. و اين دو، منتهاى طاعت و طغيان آدمى است.
علاوه، اين كه هر چيزى؛ خواه موجود باشد يا معدوم، خالق يا مخلوق، معلوم يا مشكوك، متخيّل يا موهوم، اين زبان آدمى است كه درباره آن سخن مىگويد و اثبات يا
[١] - همان، دفتر اول، بيت ١٥٩٣- ١٥٩٧.
[٢] - غررالحكم و درُر الكليم، ص ٥٠
[٣] - غررالحكم وَ دُررالكِلمِ، ص ٢٠٩