اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٧ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
نفى مىكند؛ چرا كه هر چه دانش بدان دست يابد: حق يا باطل، اين زبان است كه از آن پرده برمىندارد. و اين ويژگى در هيچ يك از اعضا نيست؛ چرا كه چشم جز رنگها و صورتها را نبيند و گوش جز آوازهها نشنود و دست جز جسمها لمس نكند و همينطور، ديگر عضوها؛ هر يك قلمروى ويژه دارد. و اما زبان را ميدانى فراخ و مجالِ واسع است. و آن را بازگشتى نيست و مجال آن را اندازه و نهايتى نه. براى آن در كارهاى نيك مجالى بيكران است و در كارهاى بد دامنهاى گسترده. از اين رو، هر كس زبان را آزاد و رها گذارد و عنان و زمام آن فرو نِهد، شيطان او را به هر ميدان دواند و به سوى پرتگاهى سست و در حال ريزش در اندازد، تا آنجا كه به سراى دوزخ فرو افكند. و مردمان را جز، محصول زبانهاشان، به رو، در آتش در نيفكند. كسى از گزندِ زبان در امان است كه آن را با لگام شريعت مَهار كند و جز در امورى كه سود دنيا و آخرتش در آن است، رهايش نسازد. و از هر چه، در اين سراى و سراى واپسين پايانى مخوف و هراسناك دارد، بازش دارد.[١] البته، زبان هم چنان كه خسارتهاى بزرگ بار مىآورد، منافع بىشمار نيز دارد. كمتر نعمتى، به عظِمت نعمت زبان است. گفته شد؛ كه برترى آدميان بر جانوران ديگر، علاوه بر خردمندى، به همين نعمتِ بيان است و آشكارى همه دانشها و صنايع و آداب و فرهنگها؛ همه از راه زبان است، خداى بزرگ فرمود:
الرَّحْمنُ. عَلَّمَ الْقُرْآنَ. خَلَقَ الْإِنسَانَ. عَلَّمَهُ الْبَيَانَ.[٢]
خداى رحمان، قرآن را (به پيامبر ٦ و به انسان؛) آموخت. انسان را آفريد بدو سخن گفتن آموخت.
حكيمان در تعريف انسان گويند: «حيوان ناطق (/ زنده سخن گوى)». آرى، زندهجانها بسيارند. اما زنده جانِ سخن گوى، تنها انسان است. بر اين اساس، آنچه، آدمى را از ديگر حيوانات جدا كرده و بر آنها برترى داده و به اصطلاح اهالى منطق «فصلِ مميّز» انسان است، نطق اوست. اگر چه «ناطق» را به معناى ادراك كننده و دريابنده «كليات» نيز، گرفتهاند وليكن ادراك كليّات ويژهگى عقل اوست كه به وسيله زبانش
[١] - احياء علوم الدين، ج ٣، ص ١٠٨
[٢] - الرحمن، آيه ١- ٤