اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٨٩ - زنام و نشان و گمان برتر است
|
در بُنِ چاهى همى بودم زَبُون |
در همه عالم نمىگنجم كُنون |
|
|
آفرينها بر تو بادا اى خدا |
ناگهان كردى مرا از غم جدا |
|
|
گر سرِ هر موىِ من يابد زبان |
شكرهاى تو نيايد در بيان |
|
|
مىزنم نَعره درين روضه و عُيُون |
خلق را: «يا لَيْتَ قَومى يَعْلَمُونَ»[١] |
|
انَا الَّذيِى امْهَلْتَنِى فَما ارْعَوَيْتُ، وَ سَتَرْتَ عَلَّىَ فَما اسْتَحْيَيْتُ وَ عَمِلْتُ بِالْمَعاصِى فَتَعَدَّيْتُ، وَ اسْقَطْتَنِىِ مِنْ عَيْنِكَ فَما بالَيْتُ، فَبِحِلْمِكَ امْهَلْتَنِى، وَ بِسَتْرِكَ سَتَرْتَنِى حَتّى كَانَّكَ اغْفَلْتَنِى، وَ مِنْ عُقُوباتِ الْمَعاصِى جَنَّبْتَنِى حَتّى كَانَّكَ اسْتَحْيَيْتَنِى.[٢] اى خداى مهربان! من همانم كه فرصتم دادى، امّا به خود نيامده از كارهاى زشت خود باز نايستادم، گناهانم را از ديگران مخفى داشتى، حيا نكردم. به نافرمانىها ادامه داده، از حدّ گذراندم، ساقط نكرده از اعتبار انداختى، باز اهميت ندادم، در سايه بردباريت مهلتم دادى و با پوشش خود، گناهانم را از ديگران پوشاندى، تا آنجا كه گويا فراموشم كردى. و از كيفرهاى گناهانم چشم پوشيدى، گويا كه از من شرم دارى.
[١] - مثنوى، دفتر پنجم، بيت ٢٣٠٢- ٢٣١٦.
[٢] - دعاى ابوحمزه