اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٨٨ - زادگاهى كه پيامبر به آن دل سپرده بود
گشت، و كلمهات (لاالهِ الَّا اللَّهُ) برترى يافت و درفش توحيد بر افراشته شد، هر چند [اين پيروزى و بالندگى] مشركان را ناخوشايند بود.
هاجَرَ، از سرزمين خود كوچ كرد، زادگاه خود را ترك كرد و به سرزمينى ديگر رفت و آنجا ماندگار شد.
نَأى نَأَىً، از او دور شد. النَّائِى دور.
مَوْطِن، وطن، ميهن، زادگاه، هر جا كه شخصى براى اداره امور خود در آن اقامت گزيند، اقامتگاه دائم و ثابت شخص.
الرّحْل، جهاز شتر، خانه، منزل، رحلِ اقامت افكند: اقامت كرد.
مَوْطِن رَحْلِهِ، كنايه از جاى اقامت است.
مَوْضِعُ رِجْلِهِ: كنايه از جائى كه در آن زيست مىكنند.
المَسْقَطْ، جاى فرو افتادن، محل سقوط، زادگاه، وطن. مَأَنِس، جاى انس و آرامش.
مَأنِس نَفْسِهِ: جايى كه به آن انس گرفته بود و به آرامش زندگى مىكرد. مَوْطِن رَحْلِهِ، مَوضِعِ رِجْلِهِ، مَسْقَطِ رأسِهِ: كنايه از شهر مكّه است.
اسْتَتَبّ لَهُ الْامر، آن كار براى او راست شد، پابرجا و برقرار شد.
حاوَلَ الشّىءَ آن چيز را اراده كرد، طلب كرد.
اسْتَتمَّ له، آن كار تمام و كامل شد.
نَهَدَ الَيْهِم، به جنگ با دشمن شتافت.
عُقرِديارهم، منزلگاهشان، محلّ و كوى آنان، بهترين جاى خانههاشان، دورن خانهشان.
البُحْبُوحَةُ، ميانه و برگزيده هر چيز، گشايش و فراخى زندگى، ناز و نعمت. بُحْبُوحَةُ قرارِهِمْ، درون خانههاشان، بهترين جائى كه در آن زيست مىكنند.
«جزيرةالعرب»، خاستگاه رسالتهاى نخستين است. خليل خداوند، ابراهيم (ع) پس از گَشت و گذار در ميان عراق و سرزمين كنعان، به سرزمين عرب پناه مىآورد، و در آنجا «كعبه» خانه خدا را بنا مىنهد: