اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢١ - زنام و نشان و گمان برتر است
نه خواب، هيچ انديشهاى به تو نرسد، و هيچ ديدهاى تو را ديدن نتواند.
از آنجا كه اين عقلها و وهمها و دلها و افكار در درك عظمت خداوند و كُنهِ ذات و صفاتش به جايى نمىرسند، باز مىگردند و اعتراف مىكنند كه هرگز با تلاش و كوشش، نمىتوان به كنه ذات و صفات او رسيد، و با فكر و عقل نارساى بشر، و شهود محدود او، نتوان او را درك كرد، و وسعت عظمت و بزرگى او را دريافت.
آنچه در اين كوششهاى فكرى و بُردهاى شهودى حاصل مىشود جز حيرت و سرگشتگى و در نهايت اعتراف به عجز، كه معرفت جديدى است كه اصل معرفت خدا را تكميل مىكند، نخواهد بود. و چه زيبا سروده است: فِيكَ يا اعْجُوبَةَ الْكُونِ غَدَا الْفِكْرُ كَليلًا/ انْتَ حَيَّرْتَ ذَوِى اللُّبِّ وَ بَلْبَلْتَ الْعُقُولًا/ كُلَّما قَدَّمَ فِكْرِى فِيكَ شِبراً، فَرَّ مِيلًا/ ناكِصاً يَخْبِطُ فِى عَمْياءَ لايَهْدِى السَّبِيلًا. در تو اى موجود شگفت هستى (اى خداى بزرگ) فكر و انديشه خسته و وامانده شده! تو انديشهوران را حيران ساختهاى و عقلها را سردرگم! هرگاه كه انديشهام يك وجب به سويت گام نهد، يك ميل فرار مىكند! آرى، به عقب مىگريزد و در تاريكىها غرق مىشود و راهى به سويى نمىيابد.
چه بزرگ و قدرتمند و با فضيلتند. آنها، اگر درياهايى از دانش و فرزانگى را بر جامِ جانشان بريزند، هنوز احساس تشنگى مىكنند و با اعتراف به ناتوانى از ورود به قلمروِ بالاتر از حيطه معرفت محدود خويش امتناع مىورزند و چه زيبا و دلربا با ذاتِ اقدس الهى نجوا مىكنند:
|
اين همه گفتيم، ليك اندر بسيج |
بىعنايات خدا هيچيم، هيچ |
|
|
بىعنايات حق و خاصان حق |
گر مَلَك باشد، سياهستش ورق |
|
|
اى خدا، اى فضلِ تو حاجت روا |
با تو ياد هيچكس نبود روا |
|
|
اين قَدَر ارشاد تو بخشيدهاى |
تا بدين بس عيب ما پوشيدهاى |
|
|
قطرهاى دانش كه بخشيدى ز پيش |
متصّل گردان به درياهاى خويش |
|
|
قطرهاى علمست اندر جانِ من |
وا رهانش از هوا و ز خاكِ تن |
|
|
پيش از آن كين خاكها خسفَش كنند |
پيش از آن كين بادها نشفش كنند[١] |
|
بدفهمى و بدكيشى، پرتگاهى مخوف
وَ احْجُبْنا عَنِ الْالْحادِ فِى عَظَمَتِكَ. ما را از بدكيشى و بد فهمىِ عظمت و شكوهت بازدار. «الْحاد»، همچنان كه در توضيح واژهها آمد، از ريشه «لَحْد» به معناى حفرهاى كه در يك طرف قرار گرفته است، سپس به هر كارى- فكرى، اعتقادى يا عملى- كه از حدّ اعتدال بگذرد و به سوى افراط يا تفريط منحرف شود، الحاد گفته مىشود و مقصود از آن در كلام امام سجاد- (ع)- انحراف از توحيد و ميل به شرك و كفر و بدفهمى نسبت به اسماى حسناى خداوند و صفات والاى او و در نهايت انكار عظمت و شكوهِ شگفتِ آن ذات مقدّس است.
آدميان- چه دينداران، چه بىدينان- در صحنه فطرت، اين جهان مشهود (آسمانها و زمين) را آفريده حقيقتى مىدانند كه قوام و نظام اجزاى آن، بر آن حقيقت استوار است.
آفرينش هر موجودى را او آغاز كرده و بازگشت همه آنها به اوست و هرگونه كمال و جمال و زيبايى و استحكام و نظم را او بر همه اجزاى عالم، افاضه مىكند و آن حقيقت متعالى، خداى داناى تواناست.
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ. اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَن نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ.[٢] و اگر بپرسىشان آسمانها و زمين را كه آفريده و خورشيد و ماه را رام داشته است؟ گويند:
خداىْ؛ پس، كجا كج برندشان، خداوند، روزى را براى هر بندهاى كه خود بخواهد، فراخ مىدارد، يا بر او تنگ كند. خداوند دانا بر هر چيزى است.
اگر بپرسىشان از آسمان كه آب فرستاد و زمين را پس از مردناش بدان
[١] - عنكبوت، آيه ٦١- ٦٣
[٢] - عنكبوت، آيه ٦١- ٦٣