اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٠٩ - آموزه قرب و تعالى خداوند
و به لحاظ توحيد ذاتى، مىفرمود:
وَ اعُوذُ بِكَ مِنْكَ. از تو به تو پناه مىبرم.
و اين سير صعودى در سلوك عبادى رسول گرامى ٦؛ از مقامى به مقام بالاتر و از درجهاى به درجهاى بالاتر. تا نهايىترين مرتبه (قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى.[١] تا به اندازه دو كمان يا نزديكتر) بود. براى همين، پس از وصول به اين جايگاهِ رفيع به عجز و درماندگى خود اعتراف كرد؛ چرا كه ذات مقدس احديّت شكارِ شهودِ هيچكس، حتّا رسول گرامى ٦ نيست. اين جا مقامى است كه خداوند از ورود به آن، همگان را برحذر داشته است: وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ،[٢] عنقا شكارِ كس نشود دام باز گير/ كانجا هميشه باد به دست است دام را (حافظ). هيچكس را به اين حريم امن راه نيست. اين جا وادى تحيّر است و عقلها و دلها را، جز حيرانى و سرگشتگى نيفزايد. به تعبير امام سجاد (ع) در زيارت «امين اللَّه» جايى است كه خداترسان و خاشعان، والِه و حيراناند: اللّهم انَّ قُلُوبَ الْمُخْبتينَ اليْكَ وَالهَةٌ.[٣] البته اين تحيّر و سرگشتيگى ممدوح و زيباست.
حيرانى است كه پس از پيمودن راه و وصول به مقصد حاصل آمده است. از اين رو، شيرين و دلپذير است. حيرانى است شورانگيز، ويژه راهيافتگان و واصلان: اى خدا اين وصل را هجران مكن/ سرخوشان عشق را نالان مكن. پيامبر گرامى همواره آن را از خداوند، طلب مىكرد: رَبِّ زِدْنِى فِيكَ تَحَيُّراً. و اين همان تحيّرى است كه واصلانِ به حق را در حيرت مىافكند و نمىدانند كه: از كدام نام آن ذات اقدس الهى تبرّك جويند و از كدامين چشمهسارِ زلال فيض الهى بنوشند و جانِ عطشناك خويش را سيراب كنند. همين حيرانى و سرگشتگى بود كه «تَجَلِّىِ اعْظَمِ الْهِى» فروتنانه و متواضعانه اعتراف كرد: لاابْلُغُ مَدْحَكَ وَ الَّثناءَ عَلَيْكَ، انْتَ كَما اثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ، اسْتَغْفِرُكَ وَ اتُوبُ الَيْكَ.[٤] ثنا گفتن نشانه صحو و هشيارى است و كسى كه بىخويش و مستغرق باشد، رسوم و آثارش در مشهود خود، فانى و مضمحلّ مىشود و بيانش منقطع مىگردد. از ابوالقاسم جُنَيد (متوفى ٢٩٧) نقل كردهاند: مَنْ عَرَفَ اللَّهَ كَلَّ لِسانُهُ. و ابوبكر واسطى (متوفى حدود ٣٢٠) گفته است: مَنْ عَرَفَ اللَّهَ تَعالى انْقَطَعَ بَلْ
[١] - نجم، آيه ٩
[٢] - آلعمران، آيه ٢٨
[٣] - مفاتيح الجنان، زيارت امين اللَّه
[٤] - غوالى اللئالى، ج ١، ص ٣٨٩ و بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٢٤٥