اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٥٦ - زنام و نشان و گمان برتر است
خود،: به معرفتى نايل شوند كه سرشار از عشق الهى و قدسى به شناخت خداوند است، معرفتى كه به نحو مؤثّر حاصل نمىگردد، مگر اين كه سالكان كوى دوست سختىها و مرارتهاى «سفر الى اللَّه» را به جان بخرند. از دورازه فنا بگذرند و به چنان شهودى دست يابند كه هم مىسوزاند و هم تقدّس مىبخشد. بدانند كه: در رهِ منزلِ ليلى كه خطرهاست در آن/ شرطِ اول قدم آن است كه مجنون باشى (حافظ). سفر در راهى كه از همان ابتدا، فرجامش در سرآغاز آن مندرج است: وَ هُوَ خَلَقَكُمْ اوَّلَ مَرَّةٍ وَ الَيْهِ ترجَعُونَ.[١]
چو قرب او طلبى در صفاى نيّت كوش
وصول به مقام قرب، مقصد اعلاى سالكان و نهايىترين عزم و تصميم عارفان و بالاترين مطلوبِ جست و جو گران است: يا مَنْ هُوَ غايَةٌ مُرادِ الْمُرِيدِنَ، يا مَنْ هُوَ مُنْتَهى هِمَمِ الْعارِفينَ، يا مَنْ هُوَ مُنْتَهى طَلَبِ الطَّالِبينَ[٢] و گفتهاند: لَيْسَ لِلْحَبِيبِ رَجاءٌ، وَ امَلٌ سِوى الْفُوزُ بِخِدمَةِ الْمَحْبوُبِ وَ التّلَذُّذْ بِحَضْرَةِ الْمَطْلوُبِ. براى عاشق بىقرار، اميد و آرزويى جز توفيق خدمت معشوق و لذّت كامجويى از محضر او نيست. براى همين تا وَجْدِ امكانىِ عبدِ صالحِ سالك، كه تَعَيُّنِ فردى او و عين حجاب و مانع وصال است، از ميان برنخيزد، وصل حاصل نمىشود. ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست/ تو خود حجابِ خودى حافظ از ميان برخيز. و گاهى در زبان شعر از اين مانع به «پيراهن» تعبير شده است چنانكه سنايى در «حَدِيقةُ الْحَقيقةِ» سروده است:
|
با دو دلبر در ره توحيد نتوان رفت راست |
يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن |
|
|
سوى آن حضرت نپويد هيچ كس با آرزو |
با چنان گلرخ نخسبد هيچ كس با پيرهن |
|
به مناجات مولاى عارفان و پيشواى صاحبدلان بنگريد، چگونه شور و شوق و شيدائىِ انس را براى وصل محبوب، با محبوب خويش در ميان نهاده است:
يا سَيِّدى يا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلى، يا مَنْ الَيْهِ شَكَوْتُ احْوالى، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحِى، وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَةِ جَوانِحى، وَهَبْ لِىَ الجِدَّ فِى
[١] - فصّلت، آيه ٢١
[٢] - دعاى جوشن كبير، بخشى از فرازهاى پايانى