اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٢٠ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
سرسختى و عصبيّت و شورش و انتقام؛ يعنى همان ويژگيهايى كه عرب جاهلى گرفتارش بود، انتظار داشت. در حالى كه شعارش دانش و بردبارى و پاكى و نيك خُلقى و فروتنى، و رفتارش گذشت و رحمت و بخشش و شفقت بود. و اين ويژگيها با قانون استيلا، چيرگى و سنّتهاى موروثى و تأثير محيط زيست، ناسازگار است.
او در دانش و عقل و دِرايت و انديشه و گفتار و كردارش برتر از جامعهاى بود كه در آن مىزيست، و زندگى پاكيزهاش را در آن مىگذراند. و چنين انسانى با اين ويژگيها نمىتواند در جامعهاى آن چنانى زندگى كند و در ميان مردمى آن چنان منحطّ، آمد و شد داشته باشد؛ چرا كه برترى ذاتى و والايى روحى، زندگى با آنها و نزديك شدن به آنها را ناممكن مىسازد، و اگر ناگزير از زيستن با آنها باشد، در برخورد با آنها جز درشتى و ترشرويى و اخم و چين بر ابرو افكنده و خشمگينانه نخواهد بود. ولكن محمد ٦ در ميان معاصرانش مانند يكى از آنان زندگى مىكرد؛ با آنها مىنشست و همزيستى مسالمتآميز و همراه با انس داشت و در انجمنهاشان شركت مىجست، و با آنها گفت و شنود داشت و به پرسشهاشان با گشادهرويى پاسخ مىداد. نيازهاشان را برآورده مىكرد.
و چهرهاى باز و شاداب و متبسم داشت، تا آنجا كه در اين برخورد نيكو «ضربالمثل» بود.
مردم از او كبريايى و خودشيفتگى نمىديدند. در ميان آنها چون آنها زندگى مىكرد، آن چنان كه او را نشناختند و برترى مقام و منزلت والا و گستره شكوه و عظمت او را درنيافتند. با اين حال دلبرده او بودند و اميناش مىدانستند. به لحاظ اعجازى كه در وجود او آشكار بود؛ در سيره اجتماعىاش كه بر آن مشى مىكرد هيچ گونه لغزشى نداشت، و هيچ كس بر او خرده نگرفت؛ نه از معاصرانش و نه از كسانى كه پس از او آمدند. در حالى كه براى بزرگان از نوابغ و پيشوايان و مصلحان بشرى خطاهاى بسيارى برشمردهاند، و برفرماندهان نظامى نيز، و در اين زمينهها، رسالهها و مقالهها و كتابها نوشتهاند. ولكن هيچ كس درباره شخصيت محمد ٦ اين خردهگيريها را نكرد. حقاً سرسختترين دشمنانش كه بسيار بوده و هستند او را شخصيتى بزرگ و شگفت دانستهاند.
هر محقق و پژوهشگرى كه در زندگى او تأمّل كند، جز اين كه او را به بزرگى ياد كند و از او تجليل نمايد و درباره او به شگفت آيد نخواهد بود. متفكران و پژوهشگران از