اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٠ - زمانه بعثت
جاهليّتِ عرب و نعمت وجود پيامبر ٦
|
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد |
دل رميده ما را رفيق و مونس شد |
|
|
نگار من، كه به مكتب نرفت و خط ننوشت |
به غمزه مسئله آموزِ صد مدرّس شد |
|
(حافظ)
حدود بيست قرن پيش از ميلاد، ابراهيم به فرمان پروردگار، فرزند خود اسماعيل و مادرش هاجر را به درهّاى بىكِشت منزل داد. پيدايش زمزم گروهى از باديه نشينان صحرا را بدين نقطه كشانيد. چندى بعد ابراهيم از سوى خداوند فرمان يافت كه با كمك فرزندش اسماعيل خانه كعبه را، كه بنا به رواياتى يادگار حضرت نوح بود، از نو بنا كند و به تعبير قرآن پايههاى آن را بالا ببرد:
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ.[١] و آن گاه كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه را بالا مىبردند.
با ساختن اين خانه، بنيان و طرح شهر مكّه ريخته شد. شهر مكّه، بت خانه اعراب، ايستگاه كاروانهاى جنوب و شمال، درّه محصور و در ميان گرفتهاى كه چاه آبى داشت و در آن صحراهاى وسيع و بىحِفاظ، مكانى امن و قابل دفاع براى ساكنان آن بود و بر اثر گذشت زمان، حرمتِ آن، چنان در خاطرهها نفوذ كرده بود كه با آن شدّتِ حميّت و تعصّب عربِ جاهلى، كه وجودش آكنده از خشم و كين و تكبّرِ ناروا بود و خونريز و خونخواه، چون به آنجا مىرسيدند، بىتعرّض و بىتجاوز در كنار يكديگر مىزيستند و مَثَلِ «چراى مشترك گرگ و ميش» را در عمل، نشان مىدادند. شهرى چنين، در آن غوغاى پراكندگىِ قبيلهها و كينه جوييهاىِ همواره، كه گاهى ريشههاى آن در تاريكىهاى زمان گم مىشد، امّا آن را ادامه مىدادند. به راستى كه بهشت آسودگى و امنيت بود. تيرههاى قرشى؛ فرزندان «قُصَىّ» ساكنان مكه، كه تدبيرشان در استقرار و ثبات و نگهبانى اين
[١] - بقره، آيه ١٢٧