اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٦١ - زنام و نشان و گمان برتر است
فعل مجارى ادراكى و تحريكى عبد سالك مىشود، به گونهاى كه انسانِ صالحِ سالك، با زبان حق سخن مىگويد و با چشم حق مىبيند و با گوش حق مىشنود. حاصل آن كه، قرب فريضه كه بالاتر از قرب نافله است، مقامى است كه جنبه صعود و عروج عبد صالحِ سالك را ارائه مىدهد و اين همان مقامى است كه در قرآن كريم از آن به «اوْ ادْنى» تعبير شده است:
وَ هُوَ بِالْافُقُ الْاعْلى. ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى. فكانَ قابَ قَوْسَيْنِ اوْ ادْنى.[١] و او (پيامبر) در افق برين- يا به كناره بلند آسمان- بود. سپس نزديك شد و نزديكتر شد- به مكانت و منزلت نه به مكان و منزل- تا به اندازه دو كمان يا نزديكتر.
«اوْ ادْنى» كه بنا به تفسير امام صادق (ع) «بَلْ ادْنى» است، اشاره است به اين كه وراىِ «عقل» يعنى مقام جبرئيل يا حال او، مقام برترى است كه حتّا جبرئيل، اين فرشته مقرّب الهى را، بدانجا راه نيست. براى همين معترف بود كه: لَوْ دَنَوتُ انْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ.[٢] اگر به اندازه سر انگشتى نزديك شوم، خواهم سوخت.
|
احمد ار بگشايد آن پَرّ جليل |
تا ابد بيهوش مانَد جبرئيل |
|
|
چون گذشت احمد ز سِدْره و مِرْصَدَش |
وز مقامِ جبرئيل و از حَدَش |
|
|
گفت او را، هين بپر اندر پَيَم |
گفت رَو رَو، من حريف تو نيم |
|
|
باز گفت او را بيا اى پرده سوز |
من به اوجِ خود نرفتستم هنوز |
|
|
گفت بيرون زين حد، اى خوش فَرّ من |
گز زنم پرّى بسوزد پرّ من |
|
|
حيرت اندر حيرت آمد اين قَصص |
بيهُشىّ خاصگان اندر اخص |
|
|
بيهُشىها جمله اين جا بازى است |
چند جان دارى؟ كه جانپردازى است |
|
|
جبرئيلا گر شريفى و عزيز |
تو نئى پروانه و نه شمع نيز |
|
|
شمع چو دعوت كند وقتِ فروز |
جانِ پروانه نپرهيزد ز سوز[٣] |
|
از پيشواى موحّدان امير مؤمنان آمده است كه فرمود:
[١] - نجم، آيه ٧- ٩
[٢] - هنگامى كه در شب معراج، پيامبر و جبرئيل به سدرة المنتهى و به پايان حجابها رسيدند جبرئيل گفت: اى رسول خدا، بعد از اين خود به پيش قدم نِه، زيرا من بيشتر از اين نمىتوانم پيش بروم. و اگر به اندازه سر انگشتى نزديك شوم خواهم سوخت.( بحارالانوار، ج ١٨، ص ٣٨٢.)
[٣] - مثنوى دفتر چهارم، بيت ٣٨٠٠- ٣٨٠٨.