اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٦٦ - محمد
را تصاحب كرده است؛ روزهاى تاريكى كه به فرمان او مردم مدينه قتل عام شدند و لشگر فاسد شام به غارت شهر مدينه پرداخته و اموال و زنان اهل مدينه را تا سه روز بر خود مباح دانستهاند، به دور از چشم همه يزيديان، در مناجات با خداوند، پس از گراميداشت نعمتِ بعثت محمّد ٦ و ياد كَردِ آثار فاخرِ آن، درود و تحيت خداوند را براى آن بزرگوار طلب كرد: «اللّهم فصل على محمدٍ ...»، و در شكل و قواره نيايش و ستايش، به پارهاى از اوصاف و فضايلى كه شخصيت بىبديلِ «يتيم عبداللَّه» را براى دريافت وحى الهى و اداى شايسته رسالت جهانى آماده كرده بود، اشاره كرد. اين اوصاف و فضايل عبارتند از:
١- امين وحى، «امِينِكَ عَلى وَحْيِكَ»، قريشيان پيش از بعثت او را با اين وصف مىشناختند. مكّيان از ديرباز كعبه را حرمت مىنهادند و در نگاهدارى آن مىكوشيدند.
در سالى كه سيل به درونِ كعبه راه يافت و ديوارهاى آن شكست، قريش ديوارهاى كعبه را خراب كردند و از نو برآوردند. روزى كه خواستند ديوارها را ويران كنند، سنگى را از جاى كندند، امّا سنگ غلطيد و ديگر بار به جاى خود بازگشت! يكى از حاضران گفت:
مردم، پولى را كه از راه رباخوارى، و زشتكارى و ستم به دست آوردهايد، در بناى اين خانه به كار نبريد. چون ديوارها را برآوردند و خواستند تا «حجر الاسود» را بر جاى خود نهند، پيشواى هر قبيله مىخواست اين شرافت را نصيب خود و قبيله خود گرداند.
ديگر بار آتش كينه افروخته شد و تفاخرهاى قبيلهاى زنده گشت. به روش ديرين، طشتى پر از خون فراهم كردند و دست خود را در آن فرو بردند. اين كار سوگندى بود كه به موجب آن بايد به خاطرِ به دست آوردنِ امتياز نَصبِ «حجرالاسود»، با يكديگر پيكار كنند. سرانجام پذيرفتند، كه نخستين كسى را كه از درِ «بَنى شَيبه» به مسجد در آيد به داورى بپذيرند. و اين نخستين كس، «محمّد ٦» بود. بزرگان قريش چون او را ديدند، گفتند: او «امين» است و ما به داورى او گردن مىنهيم. «امينِ» امت چون از داستان آگاه شد فرمود: جامهاى بگسترانند و «حجر الاسود» را در ميان آن نهادند. سپس فرمود: هر قبيلهاى يك گوشه از جامه را برگيرد و از زمين بردارد و چون چنين كردند، خود «حجر الاسود» را برداشت و در جاى آن نصب كرد و با اين شيوه داورى، آنان را از ريختن خون