اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٨٦ - به خدا بخوانيم، نه به خويشتن
حضرت محمد ٦ زمانى به رسالت برانگيخته شد كه مردم روزگارش در «جاهليت»، دورهاى كه مردم از پذيرش خداوند و تعاليم الهى و آموزههاى واقعى معنوى، تحاشى داشتند و به تعبير ظريف و درس آموزِ قرآن كريم، در «ضَلالِ مُبين» به سر مىبردند.[١] در چنين هنگام خداى تعالى، در سايه رحمت هدايت خويش، بزرگ مردى گوشه گير و تهى دست را كه در گوشهاى دور افتاده از غوغاى جهان، بىسرو صدا زندگى مىكرد، اما خدا به او سينهاى فراخ (شرح صدر) و دلى آكنده از محبت و خيرخواهى به مردمان و جانى روشن و سرشار از حكمت داده بود، به رسالت و هدايت انسانها برانگيخت. و او را واداشت تا توجه مردم را از شرّ و بدى به خير و نيكى برگرداند، خدا را در نظر مردم بزرگ جلوه دهد و آن چه مربوط به دنيا و هدفهاى مادى و خواهانىهاى نفس و كينه ورزى است كوچك گرداند. آنها را، از دروغ و نفاق و ديگر رذايل اخلاقى، بازدارد و به راستى و اتفاق و هم آهنگى و همدلى و ديگر فضايل انسانى وادارد. پراكندگىها را از ميان بردارد و همه افكار و دلها را در راه خداوند كه پايدار است، نه در راه دنيا و هوسهاى نفسانى كه همواره در تزلزل و اضطراب است، يگانگى بخشد. در هنگامهاى بسيار نورانى و به ياد ماندنى، به آن بزرگوار فرمود:
بخوان! او از سرِ حيرت[٢] گفت: «چى بخوانم و چگونه بخوانم!» فرمود: بخوان به نام پروردگار خويش كه آفريد؛ به نام پروردگارت، كه آدمى را از خونپارهاى
[١] - درباره روزگارِ بعثت محمد٦ به شرح و تفسير دعاى دوم در همين جلد، رجوع شود
[٢] - برخى نادانان، جهل و نادانى را با احساس دهشت و حيرتِ والا، كه برتر از علم است و پس از عروج به قلّههاى رفيع علمحاصل مىشود، خلط كردهاند. پيامبر گرامى٦، پس از دريافت شكوه هستى و جمال و جلال الهى و دريافت آن همه حقايق ناب، همواره از خداوند مىطلبيد كه بر حيرت او بيفزايد: رَبّ زدنى تَحَّيُراً. اى پرودگار من، بر حيرتم بيفزا.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|