اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٨٣ - گستره دعوت محمد
همواره در هر جمعى و به هر مناسبتى بهويژه در موسم حج در پى مردم بود و هر كه را مىديد؛ از آزاد و برده، توانگر و ناتوان، به سوى حق فرا مىخواند، و همه مردم در اين دعوت و خطاب يكسان و برابر بودند. در پى اعلان اين دعوت بود كه قدرتمندانِ درشتخوى، بر او و كسانى كه دعوت او را به جان پذيرفته بودند، سختگيرى كرده و به آزار و شكنجه او و ياراناش پرداختند؛ چرا كه دعوت او به اسلام و مبارزهاش با قلدران و گردنكلفتان و دفاع جانانهاش از حقوق پايمال شده محرومان و بينوايان و مستضعفان و قيامش براى رهايى رنج بران و ستمكشان، در كام قريشيان لذت بخش نبود.
عرب، در برابر محمد ٦ جبههبندى كرد و قريش در صف اوّل جبهه قرار گرفت.
سيزده سال در مكّه به دعوت پرداخت. بسيار كوشيد، رنج برد، آزار چشيد، ناروا ديد، كسى از سران قريش از بت دست برنداشت و بدو ايمان نياورد، جز تنى چند از جوانان فقير و بينوا، كه به پاى ايمانشان مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند، و براى حفظ ايمانشان به كشور حبشه گريختند و سپس به مدينه هجرت كردند. سختگيرترين و كينه توزترين مكيّان نسبت به رسول خدا ٦ عموى وى عبدالعُزّى ملقّب به «ابولهب» و فردِ پس از او عمروبن هشام بود كه در تاريخ اسلام، به حق لقب «ابوجهل» يافت. فرد نخست (ابولهب) در موضع جنگ و ستيز با دعوت رسول خدا ٦ نشسته بود. و به همين سبب در همه ملاقاتهايى كه آن حضرت در موسم حج با قبيلههاى عرب داشت، وى را تعقيب مىكرد و هرجا پيامبر گرامى ٦ در محفلى يا مجلسى شركت مىفرمود، او نيز بدانجا مىرفت، و فرياد مخالفت سر مىداد و از آنان مىخواست تا به دعوتش پاسخى ندهند. مردى به نام ربيعة بن عباد گويد: پيامبر ٦ را در بازار «ذى المجاز» ديدم كه مىگفت: قُولُو لاالَهَ الَّااللَّه تُفْلِحُوا؛ بگوييد: هيچ خدايى جز خداى يكتا نيست رستگار شويد. مردم نيز، پيرامون او گرد آمده بودند و پشت سر او مردى خوش سيما را ديدم كه مىگفت: اين دروغگوى سبكسر است. آن مرد، هر جا پيامبر ٦ مىرفت در پى او بود و چون درباره او پرسيدم، گفتند: اين مرد عموى او ابولهب است. فرد دوّم؛ يعنى ابوجهل، كه مردى فاجر و تبهكار و ستم پيشه بود و دشمنى او با پيامبر ٦ خود نشانى از تبهكارى او در گفتار و كردار و دشمنى وى با ضعيفان و بينوايان، نمونهاى از كينهتوزى و ستمورزى او بود. مكّيانى كه در