اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٠٨ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
او به اقامه عدل، و بر پايى قسط، و ستيز با ستمگر، و يارى ستمديده، و مدد رساندن به محرومان فرامىخواند؛ در حالى كه جهان پيش از ظهور محمّد، كالبدى بىروح بود.
تاريكى همه جا را فراگرفته بود. او در جهان روح حيات دميد، و به اين زمين مرده زندگى بخشيد؛ بلكه بالاتر، محمد ٦ خود روح جهان شد، و خورشيدسان با نشاط و شادابى، هستى را روشنى بخشيد. و اگر نبود محمد ٦ و تعاليم و آموزههايش، جامعه بشرى جز ستم و تجاوز و زشتى و كينه نبود، و جز انسانهاى اندوهگين و مأيوس، ديده نمىشد و نشاط و كرامتى نيز استشمام نمىشد. او بود كه نژادپرستى و امتياز طبقاتى را القا كرد، و با قوميّت و عصبيّت در ستيز بود، و در راه رهايى انسان ستمديده فداكارى كرد و همه توان خود را براى زدودن سلطه قلدران و قدرتمندان بر ضعيفان، به كار گرفت و نداى احقاق و باز پسگيرى حقوق محرومان را سرداد.
بردهدارى يكى از عادات زشت و نمودار خُلق و خوى ستمگرى بشر است و از آغاز تاريخ پيدايش انسان متداول بوده و رفته رفته جزء حقوق اربابان و از اصول مسلّم و پذيرفته شده اجتماعى به شمار رفته و در همه جوامع بشرى آن چنان رسوخ يافته بود كه حتّى عقلا و دانشمندان جهان نيز آن را نيكو مىدانستند. در هيچ يك از تمدّنها، نه تنها در برانداختن آن؛ بلكه در تعديل آن نيز گامى برداشته نشده است. در عصر و روزگار ما كه به ظاهر بردهدارى منسوخ و ملغى شده است؛ يعنى دستِ كم به چشم ظاهر نمىتوان، آن نسبتى را كه «مولا» يا «ارباب» با برده خودش داشت، و آن مالكيّتى را كه نسبت به او احساس و ابراز مىكرد و نيز ذِلَّتى را كه يك انسان در برابر انسان ديگر احساس مىنمود، مشاهده كرد. امّا به نحوِ انتزاعىتر و نامحسوسترى وجود دارد. فيلسوفان يونان بر اين