اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٠٩ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
باور بودند كه اساساً افراد بشر دو نوع آفريده شدهاند: نخست آزادگان و دوّم بردگاناند، كه اين نوع اخير تنها براى خدمت به نوع اوّل آفريده شده است. ارسطو، نظام بردگى را يكى از ضروريات جامعه بشرى دانسته و گفته است: دولت در كارهايى كه به نيروى جسمانى بيشترى نيازمند است، بايد تنها از بردگان استفاده كند؛ نهايت آن كه به بهبود زندگى آنها نيز توجه نمايد!!
پيامبر گرامى اسلام ٦ با عقل رشيد و وجدان سليم دريافته بود كه افراد بشر در اصلِ طينت و سرشت و مواهب فطرى نظير يكديگرند و همه آنان داراى روح و اراده و عواطف و احساسات انسانى هستند و در آفرينش مشتركند. و تفاوت در نژاد و رنگ و زبان و زاد و بوم و حتّى امتياز در تقوى و دانش نيز مطلقاً نمىتواند منشأ تبعيض در حقوق باشد. از اينرو، چرا بايد بعضى از افراد بشر بعضى ديگر را به بردگى گيرند، علاوه بر سلب آزادىهاى انسانى، آنان را از همه حقوق بشرى نيز محروم بدارند؟ او نيك مىدانست كه زدودن يك فكر هزاران ساله، كه در دِماغ و جان هر دو گروه- اربابان و بردگان- رسوخ كرده است، جز با ايجاد تحوّل در طرز تفكّر جامعه ميسّر نمىگردد، و با وضع يك مادّه قانونى بدون ضمانت اجرايى از درون نفسِ «مالك و مملوك» نمىتوان يك نظام طبقاتى ريشهدار را از ميان برد؛ چرا كه اربابان، اين ظلمِ فاحش و آشكار را جزوِ حقوق اساسى خود مىپنداشتند، و بردگان نيز به حكم عادت و گذشت زمان نيروى ارادهشان از كار افتاده و قدرت استقلال تصرّف در سرنوشت خويش را از دست داده بودند. و حسّ آزادگى و آزاد زيستن در وجودشان به طور كامل تخدير شده و باورشان شده بود كه حق حياتشان در همين وضعيت مرگ آساست. از اينرو، بايد اين شكل و قواره اجتماعى ناموزون را به تدريج و با پيشرفت رشد جامعه و با تدبير حكيمانه دگرگون ساخت. در آغاز بايد به هر مناسبتى به گوش هر دو طبقه- ارباب و برده- فرامىخواند كه اربابان و بردگان برادران يكديگرند و همه آنها از يك نژادند و ريشه اصلى همگى انسانها از همين خاك زمين است و سفيدپوستان را بر سياهپوستان هيچ گونه امتيازى نيست و بدترين مردم نزد خداوند آدم فروشانند. بردگان برادران شمايند كه زير دست شما واقع شدهاند و داراى حقوقاند، شما بايد از هر نوع غذا كه مىخوريد به