اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٢٤ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
بود، فرمان كشتن و ترورش را داد. با اين حال محمّد براى حفظ جان خود محافظ و نگهبان نداشت، بر درِ خانهاش نگهبانان نبودند، و براى نماز در مسجد جايگاه ويژهاى نساخت. او در پناه خداوند به زندگى پر مخاطرهاش ادامه داد تا رسالت خويش را به شايستگى پايان برد. در ميان مردم چون يكى از آنان مىزيست، در حالى كه از هر سو در محاصره دشمن بود و در شهرى (مدينه) مىزيست كه دشمنان پرشمارى همچون يهوديان، مشركان، و از همه خطرناكتر منافقان، در آن مىزيستند. منافقان، كسانى بودند كه لباس دوست بر تن داشتند، و در نهان دشمنى مىورزيدند. و محمد ٦ آنان را به خوبى با نام و نشان مىشناخت. ولكن با آنان به مدارا و تساهل رفتار مىنمود و دلسوزشان بود، و با چهرهاى گشاده با آنان رويارو مىشد. مىخواست تا به راه آيند و از نفاق و كينه بِرَهند.
در دوره بعثت بارها در معرض ترور بود، و در يك قدمى مرگ؛ چه با سمّ، چه با شمشير، يا خراب كردن ديوار بر سرش و جز اينها. چه بسيار انجمنهايى كه شكل گرفت تا طرح ترور او را بريزد، و چه بسيار تصميمهايى كه گرفته شد تا نورى را كه بر افروخته است خاموش كند. امّا همه اين ترفندها به مددِ پروردگارش به شكست و رسوايى انجاميد، و آرزوهاى ترفندسازان بر باد رفت و تجارتشان جز خسارت، راه به جايى نبرد. و سوداشان سودى نكرد: «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ كانوُا مُهْتَدِينَ»[١] زنى از يهوديان كه آهنگ مسموم كردن او را داشت، محمّد ٦ و يكى از يارانش را به خانهاش به ميهمانى دعوت كرد، ولكن خدايى كه او را براى هدايت آدميان برانگيخته بود از كيد آن زن نگاهداشت و راز شوم او را فاش كرد، و جالب اين كه محمّد ٦ او را بخشود و مجازات نكرد.[٢] چه بسيار دشمنانى كه مورد مهر و دوستى او بودند، و چه بسيار كسانى كه آشكارا آهنگ كشتن او را داشتند! برخىشان آتش جنگ را عليه او افروختند. در مكّه و مدينه بىمحافظ و نگهبان مىزيست، آنسان كه از اين دو شهر وارد مىشد بيرون مىرفت، و آنسان كه در ميدان جنگ بود در مجلس صلح مىنشست، و هيچ نگهدارندهاى نداشت جز خداى نگهدارنده آسمان و زمين. ساعتها؛ بلكه روزها در مسجد بىدربان و بىنگهبان به
[١] - بقره، آيه ١٦
[٢] - كافى، ج ٥، ص ٣٤١، حديث ٩