اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٩ - صحابه محمد
ورزيده و حيات و هستى خود را فانى در حيات و هستى پيامبر ٦ مىديدند. چهرههاى بىرقيب و بىمانندى بودند كه به استنادِ آموزه الهى قرآن، كه در توصيفِ جايگاهِ معنوى و اجتماعى پيامبر گرامى است، در همه امور دنياوى و آخرتى، آن عزيز گرامى را بر خود مقدّم مىداشتند:
النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ.[١] پيامبر به مؤمنان از خودِ مؤمنان سزاوارتر است.
اراده و اختيارشان فانى در اراده و اختيار رسول خدا بود. باور داشتند كه خداوند، براى پيامبر ٦ نسبت به جان و مالِ مؤمنان «حقِّ تصرّف» قرار داده است و مؤمنان، در هرجا و هر كارى ناگزيرند پيامبر را بر خويش برترى دهند. به يقين دريافته بودند كه پيامبر گرامى ٦، از خود آنان به آنان و آن چه دارند اوْلى و برتر است. از اين رو، به او دل سپرده بودند و در اطاعت فرمانهاى او سر از پا نمىشناختند، همچنان كه خداوند فرموده بود:
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِيناً.[٢] و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خداى و پيامبر او كارى را فرمايند آنان را در آن كارشان بِهْگزينى- اختيارى- باشد. و هركه خداى و پيامبرش را نافرمانى كند بهراستى گمراه شده گمراهى آشكار.
پيامبر ٦ خود فرمود:
وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ، لايُوْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتّى اكُونَ احَبَّ الَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ ابَوَيْهِ وَ اهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ اجْمَعِينَ.[٣] سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست، بنده ايمان نياورده تا اين كه من براى او، از خود او و پدر و مادرش و زن و فرزندانش و همه مردم دوستداشتنىتر باشم.
[١] - احزاب، آيه ٦
[٢] - همان، آيه ٣٦
[٣] - سفينة البحار، ج ١، ص ٤٩٠