اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧١ - صحابه محمد
٩- چون در پرتو نزديكى به آن و حمايت مهرورزانه او آرميدند، خويشاوندان پيوند نزديكى با آنها را گسستند: وَانْتَفَتْ مِنْهُمُ الْقَراباتُ اذْ سَكَنُوا فِى ظِلِّ قَرابَتِهِ. آنگاه فرمود:
خدايا اين ياوران بىمانند را از نظر دور مدار: فَلاتَنْسَ لَهُمُ اللَّهُمَّ ما تَرَكُوا لَكَ وَفِيكَ ...
بارخدايا! آنچه را كه براى تو و در راهِ تو از دست دادند، از نگاهِ لطفآميزِ خود دور مدار.
و چون مردمان را به آيينِ تو تشويق مىكردند و با فرستاده تو، آنان را به سوى تو فرامىخواندند، از خرسندى خود، خشنودشان گردان. و چون در راه تو از فراخى زندگى و آسايش آن چشم پوشيده، به تنگناى معيشت تن در دادند، قدردانشان باش و بر ستمديدگانشان، كه در راهِ عزّت و سربلندى آيينِ تو، بر تعدادشان افزودى، درود فرست.
واقع اين است كه رابطه تنگاتنگِ ايمانى و عقيدتى صحابه پيامبر ٦، با آن عزيز و گرامى، كه بر محور عشق و شعور و ايمان استوار بود، سبب استحكام دعوت توحيد و برقرارى نظامى نوين مبتنى بر شريعت اسلام گرديد. در حقيقت دعوتى كه از كوهِ «حِرا» آغاز شد، به اجابت و يارى همين ياوران بىمانند اوج گرفت و محدوده شهر مكه را درنورديد و پيش از هرجاى ديگر، مدينه را سرشار كرد و از آنجا به ديگر سوى جهان گسترش يافت. ياورانى كه به تعبير قرآن، همه وقت و همهجا، با پيامبر بودند و چون نگين انگشتر او را در ميان داشتند. ياورانى كه بر كافران سختگير، و امّا در ميانِ خويش مهربان و عطوف؛ آنان كه در حال ركوع و سجود از خداوند بخشش و خشنودى طلب مىكردند؛ نشان ايمان در رخسارشان، از اثر سجود، نمايان بود و داستانشان در تورات همين بود؛ و امّا مَثَل آنان در انجيل، مانند كِشتهاى كه جوانهاش را برآوَرَد و آنگاه نيرومند گردد و آنگاه ستبر شود، تا اينكه بر ساقهاش راست و استوار ايستد، به گونهاى كه دهقانان را به شگفتى آوَرَد تا كافران را با آنها به خشم انگيزد.[١]
آرى، پيامبر گرامى ٦ با مدد خداوند و ياورانى با اين خصلتهاى كريمانه، توانست بينىِ جبّارانِ سركش را به خاك ذلّت بمالد، و حصار سنگين و سهمگين و مقاوم جهان پيش از اسلام را بشكند و جهانى نو؛ انسانى و ايمانى، از نو بنا كند؛ به جاى ظلم، عدل و به جاى تعدّى، احسان و به جاى خشونت، لطف و مهربانى و به جاى فريادهاى جبّاران،
[١] - فتح، آيه ٢٩، مُحَمُّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ....