اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٦ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
|
ديد از زاريش، گو زارِ دلست |
تن خوشست و او گرفتارِ دلست |
|
|
عاشقى پيداست از زارىِّ دل |
نيست بيمارى چو بيمارىّ دل |
|
|
علّتِ عاشق زعلّتها جداست |
عشق اضطُراب اسرارِ خداست |
|
تا كسى ساختمان دل و روح آدمى را نشناسد و اجزاء و غذا و داروى آن را نداند و از انواع بيمارىهاى دل آگاه نباشد، البته در باب آبادانى و ويرانى دل نيز، نمىتواند سخن بگويد. آبادانى و ويرانى معادل سلامت و بيمارى است. بنابر آنچه گفته شد، تفرّق اجزاء يك مجموعه، درستى يا سلامتى آن را به خطر مىافكند. دل آدمى نيز، همواره در معرض خطر تفرّق است؛ چرا كه دل چيزى جز مجموعه خواستهها و دانستههاى آدمى نيست.
همان مركزيّتى است كه در آن خواستهها و دانستههاى گوناگون گرد آمدهاند. از اين رو، بسيار مستعِدّ و آماده تفرّق و به هم ريختگى است. هر خواستهاى او را به سويى مىكشد.
و هرگاه چنين كششهاى گوناگون آنرا، هر يك به سويى بَرَد، تفرّق و ويرانى دل حاصل آيد، و آنگاه است كه بيمارى؛ بلكه مرگ دل فرا مىرسد. هرگاه دل بستگىهاى گوناگون، چون طلبكارانى بىگذشت، بر سر آدمى فرو ريزند و هر يك از او چيزى طلب كنند، او را به قطعات متعددى تقسيم مىكنند. در اين جاست كه تماميّت آدمى به خطر مىافتد و هر پارهاى از وجود او و هر بخشى از «دل» اش، به جايى سپرده مىشود، چون دلهاى منافقان و كافران. و آنگاه است كه، نه تنها ويرانى دل؛ بلكه تباهى عقل و خرد نيز، فرا مىرسد:
تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بَأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ.[١] و چون كسانى كه امام على بن ابى طالب (ع) در خطاب به آنان فرمود:
ايَّتُها النُّفُوسُ الْمُخْتِلفَةُ، وَ الْقُلُوبُ الْمُتشَتّتَه. الشَّاهِدَةُ ابْدانُهُمْ، وَ الْغائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهمْ، اظْأرُكُمْ عَلَى الْحَقِ وَ انْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزى مِنْ وَعْوَعَةِ الْاسَدِ، هَيْهاتَ انْ اطْلَعَ بِكُمْ سَرارَ الْعَدْلِ، اوْ اقِيمَ اعْوِ جاجَ الْحّق.[٢] اى مردمِ رنگارنگ، با دلهاى پريشان و ناهماهنگ. تنهاشان عيان، خردهاشان از آنان نهان، در شناخت حق شما را مىپرورانم، همچون دايهاى مهربان، و
[١] - حشر، آيه ١٤
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ١٣١