اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٨ - جز آستان توام در جهان پناهى نيست
مىشود، يا آينهاى كه صورتهاى گوناگون به دنبال يكديگر در آن انعكاس مىيابد، يا استخرى كه از جوىهاى مختلف آب بدان سرازير است. روشن است كه حقيقت آدمى و مركز وجود وى و منبع همه اعمال و آثارى كه از وى سر مىزند، دِل (قلبِ) اوست و چون دل همواره در گردش است و از حالى به حالى ديگر منتقل مىشود، از آدمى كارهاى گوناگون؛ از نيك و بد سر مىزند. و امّا حالاتى كه دل زير تأثير آنها واقع مىشود؛ يا از بيرون وجود اوست، مانند آن چه به چشم مىبيند و آنچه با گوش مىشنود و در دلش تأثير مىگذارد، و يا از بيرون وجود اوست، مانند آن گاه كه بر اثر مصرفِ غذاهاى رنگارنگ و نوشيدنِ شربتهاى گوناگون، شهوت به هيجان آمده و دل را مىآشوبد. و با قطع نظر از اينها، خيالاتى كه همواره در دل آدمى است و به سانِ حلقههاى زنجير به هم پيوسته است و او را از خيالى به خيالى و دلش را از حالى به حالى منتقل مىكند؛ بدين معنا كه دلِ آدمى كه مركز وجود او و فرمانرواى همه نيروهاى موجودِ اوست به طور دايم در تحوّل و انقلاب است. پيدايش همين خيالات و خاطرههاى درونى است، كه دل را مىآشوبد و در آن ميل و شوق و اراده مىآفريند، تا تن آدمى را به حركت وادارد و كارهاى نيك يا بد انجام دهد. بر اين اساس، گفتهاند: خاطرههايى كه در دل پديد مىشود دوگونه است، گونه نخست: خاطرههايى كه آدمى را به كارهاى خوب و پسنديده وا مىدارد؛ يعنى به كارهايى كه در نهايت مفيد و سودآور است، و آنها را، «الهام» گويند. گونه ديگر، خاطرههايى كه انسان را به كارهاى بد و ناپسند وا مىدارد؛ يعنى كارهايى كه در نهايت به زيان آدمى است، و آنها را «وسواس» نامند. و چون هيچ چيز در جهان بدون سبب و علت نيست، پس خاطرههايى كه در دل پديد مىشود، سبب و علت دارد. آن چه سبب پيدايش خاطرههاى نيكوست «مَلَك» يا فرشته، و آن چه سبب پيدايش خاطرههاى بد مىگردد «شيطان» يا ديو، ناميدهاند. بر اين اساس فرشته همان آفريدهاى است كه خدا آن را آفريده و كارش آن است كه خير و نيكى را به آدمى برساند و به او علم و آگاهى افاضه كند و حقيقت را برايش روشن و آشكار سازد، و او را به انجام كارهاى نيكو وادارد، و نويدهاى نيكو و خوش بدهد. و شيطان يا ديو، همان آفريدهاى است كه او را نيز خداوند آفريده است و كارش، در اين جهان اين است كه آدمى را به كارهاى بد، وادارد و بيم دهد و