اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١١٠ - خوشا آنان كه سر بر خاك اويند
آنها بخورانيد و از هر آنچه كه به تنِ خود مىپوشيد به آنها بپوشانيد و به كار طاقتفرسا وادارشان نكنيد و در كارها، خود نيز به آنها كمك كنيد. هرگاه آنها را صدا مىزنيد ادب را رعايت كنيد و نگوييد: «بنده من» «كنيزِ من»؛ چرا كه همه مردان، بندگان خدايند و همه زنان، كنيزان خدا و مالك همگى اوست؛ بلكه بگوييد «پسرك من» «جوانك من»:
ايُّها النَّاسُ، انَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ وَ انَّ اباكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِآدَمَ و آدَمُ مِنْ تُرابٍ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» وَلَيْسَ لِعَرَبىٍّ عَلى عَجَمِىٍّ فَضْلٌ الّا بِالتّقْوى.[١] اى مردم، پروردگار شما يكى است و پدرتان يكى، شما جملگى از آدميد و آدم از خاك «گرامىترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست» و هيچ عربى را بر هيچ غيرِ عربى برترى نيست جز به پرهيزگارى.[٢]
اين منطق رسا و دلنشين، كه از ژرفاى دلِ يك انسان مهربانِ شيفته كرامت انسان، به عنوان يك پيام الهى تراوش مىكرد، در شكستنِ كبرياى اربابان، و از بين بردنِ عقده حقارت و زبونى از دلِ بردگان، و در تحوّل فكرى و ايجاد ترديد، در آنچه كه قرنها اصل مسلّم مىانگاشتند، تأثيرى شگفت مىنمود و بِالطّبع، آنها را به تجديد نظر وامىداشت تا بدين نتيجه برسند كه چرا بايد برادرى، برادرِ خود را تسخير نمايد و او را برده خود بداند؟! محمد ٦ سپس با تدابير عملى مردم را به آزاد كردن بردهها، چه از راه تشويق و وعده ثواب، و چه از راه پرداخت كفّاره گناهان و گروگان پذيرش توبه و يا به گونه باز خريد؛ بدين معنا كه بردگان مبلغ معيّنى به اقساط از دست مزد عملِ خود به صاحبانِ خودشان پرداخت نموده و يا از بيتالمال (اموال عمومى) اين مبلغ به آنها داده شود، راه آزاد ساختن بردگان را گشود. و از سوى ديگر سرچشمه ورود آن را نيز بست و يا بسيار محدود نمود، تا با گذشتِ زمان خشك شود. و جالب اينكه خود در عمل، پيشگام بود و «زيد بن حارثه» غلام خود را، كه همسرش خديجه به او بخشيده بود، آزاد كرد و براى اين كه حس حقارت و زبونى و زيردستى را از ذهن و دل او بيرون بَرد، در ميان جمعِ قريش، او را پسر خوانده خود ناميد. و همين كه زيد به سنّ رشد رسيد به منظور الغاء برترى
[١] - حجرات، آيه ١٣
[٢] - تحفالعقول، ص ٣٤، بخشى از سخنرانى پيامبر٦ در حج بِدْرُود( حجة الوداع)